مردانِ بی‌قرار
 تاریخ: 7  بهمن  1386  روزبه میرچرخچیان

شنیدن عبارت‌هایی شبیه به "جنبش زنان" و یا "تلاش‌های برابری‌خواهانه‌ی جنسیتی"، احتمالاً ذهن شنونده را به سمت تصور عده‌ای از زنان سوق می‌دهد که به روش‌های گوناگون، حقوق معوق‌‌مانده‌ی خود را طلب می‌کنند و در این راه، زنان دیگر را هم به یاری می‌طلبند. تصور اجتماعی زنانه، بدون حضور، مشارکت و یا حتی همراهی صوری مردان، عموماً رایج‌ترین تصوری است که درباره‌ی موضوع پیش‌گفته وجود دارد[1]. این همه در حالی است که دامنه‌ی اثر تک‌تک مباحث و خواسته‌های مطرح شده توسط این جنبش، به سبب داشتن ریشه‌ی اجتماعی و گره خوردن با زندگی هرروزه‌ی افرادِ مختلف، همه‌ی اجتماع انسانی را دربرمی‌گیرد. اجتماعی که از زنان و مردان تشکیل شده و نادیده گرفتن نقش هریک از این دو جنس در ایجاد تغییرهای اجتماعی، تولد مخلوقی نارس یا ناقص را به دنبال خواهد داشت. این تفکر که راه تغییر فرهنگ‌ها و قوانین تبعیض‌آمیز و نادرستِ موجود، تبدیلِ آن‌ها به خواسته‌ای عمومی و همه‌گیر است و مردان هم به اندازه‌ی زنان[2] در این امر نقش دارند، از چنین اعتقادی ناشی می‌شود. اما با مرور موضوعات مختلفی که در تلاش‌های برابری‌خواهانه‌ نمود بارزی دارند، گاهی به مواردی برمی‌خوریم که مربوط دانستن آن‌ها به هر دو جنس و بالاخص نقد آن‌ها از زاویه‌ی دید مردان، دشوار به نظر می‌رسد. مسأله‌ی محدودیت در پوشش و حجاب هم که جز در مواردی جزئی و قابل چشم‌پوشی، تنها برای زنان کشورمان مطرح بوده، ظاهراً از جمله‌ی همین موضوعات است. گرچه همیشه می‌توان مسائل گوناگون را از زاویه‌ی دید حقوق‌بشری مورد بررسی قرار داد و منتقد پوشش اجباری، آن هم پوششی که هر روز قانون یا بخشنامه‌ای جدید برای آن وضع می‌شود و با ابزار خشونت‌آمیز دولتی بر تن افراد می‌رود، بود؛ ولی این نگاه، با نگاهی که چنین مسأله‌ای را مسأله‌ی "خود" می‌بیند و مستقیماً با آن درگیر می‌شود و هر روز در کوچه و خیابان و محل کار آن را لمس می‌کند، بی‌شک متفاوت است. یعنی لزوماً مسأله‌ی "خواهرِ من"، "مادرِ من"، "همسرِ من" و یا حتی "همنوعِ من" به پررنگی مسأله‌ی "خودِ من" نیست. به عبارت دیگر اگر قرار باشد فردی با یک موضوعِ به‌خصوص ارتباط بگیرد و نسبت به آن واکنش نشان دهد، باید به نوعی با آن درگیر شده باشد و سود یا زیان عینی طرح آن مسأله را برای خود حس کند.

با این مقدمات، آیا می‌توان "محدودیت‌های اعمال شده بر زنان درباره‌ی نحوه‌ی پوشش و حجابشان" را مسأله‌ی مردان هم دانست؟ البته فارغ از همه‌ی آن نگاه‌های بشردوستانه که نقض حقوق همنوع را برنمی‌تابد و در جای خود هم انگیزه‌ی مهمی می‌تواند باشد برای بیان اعتراض؛ درگیری شخصی مردان با مسأله‌ی پوشش اجباری چیست؟

کافیست کمی دقیق‌تر به این موضوع نگاه کنیم و البته نظرات موافقان و مجریان طرح‌های مبارزه با بدحجابی را هم بشنویم تا به این نتیجه برسیم که اتفاقاً فلسفه‌ی اصلی برخورد با بدحجابی، به مردها و کنترل غرایز شهوانی آن‌ها برمی‌گردد! یعنی موضوعی که از ابتدا کاملاً زنانه به نظر می‌رسید، ناگهان جنبه‌ای مردانه پیدا می‌کند و بر اساسِ درونی‌ترین حالات و آناتِ مردان توجیه می‌شود.

به استدلال‌های زیر که برای حفظ حجابِ زنان آمده‌اند توجه کنید:
- حفظ حجاب زنان از به خطر افتادن خانواده‌ها و فروپاشی بنیان آن‌ها جلوگیری می‌کند.
- حجاب زن، او را از شر نگاه‌های هرزه و سوءرفتارهای مردان مصون می‌دارد.
- بی‌حجابی زنان موجب تهییج شهوات و بروز ناهنجاری‌های اجتماعی است.
- عدم رعایت حجاب توسط زن، هوس‌رانی، تجددطلبی و نوخواهی را در مردها زنده می‌کند.
- بدحجابی زن، نیروی مردان را کم کرده، به جای کار و فعالیت، نیروی شهوانی را در ایشان فعال می‌کند.
و ...

دلایلی از این دست، بارها و بارها در مصاحبه‌ها و اظهارنظر‌های گوناگون کارشناسان، مقامات مسوول و مدافعان برخوردهای پلیسی با افراد بدپوشش عنوان شده و از صدا و سیما و رسانه‌های مختلف دیگر، به آگاهی مردم رسیده است. فصل مشترک همه‌ی این جمله‌ها و استدلال‌ها، تأکیدِ فراوان بر هواهای نفسانی، امیال شهوانی، غرایز حیوانی و بی‌اختیاری مردان در کنترلِ خود است. بر اساسِ این عبارات، مردانِ ایرانی[3] تنها ظاهری انسانی و دارای شعور و تعقل و اختیار را نصیب برده‌اند و از اراده‌ی واقعی در حفظ و کنترل خود بی‌بهره‌اند؛ تا جایی که هر لحظه ممکن است با دیدن رویی خوش و مویی خارج از پوشش‌های دستوری فریب بخورند، بلغزند و بشود آن‌چه که نباید! جالب این‌جاست که همین مردانِ غیرقابل مهار، وقتی به دلایل گوناگونِ تحصیلی، شغلی و یا تفریحی به نقاط دیگرِ دنیا سفر می‌کنند، تبدیل یه شهروندان یا گردشگرانی متشخص و آداب‌دان می‌شوند که هر جا و هر لحظه از شدت جوشش غرایز جنسی و نو‌خواهانه به خود نمی‌پیچند و یا در گوشه و کنار شهر، به نوامیس اتباع بیگانه تعرض نمی‌کنند؛ که اگر چنین بود، باید همه‌ی زندان‌های دنیا از مردان شهوت‌رانِ ایرانی پُر می‌شد و هیچ مملکت آزادی[4]، مسافری مذکر را از کشورمان نمی‌پذیرفت!

ادبیات توهین‌آمیزی که در میان کارگزاران و کارشناسانِ حوزه‌ی عفاف رواج دارد و همه‌ی قوانین این حوزه مثل محدودیت پوشش و چگونگی برخورد با بدحجابی، ممنوعیت دوچرخه‌سواری زنان در اماکن عمومی، جلوگیری از پخش صدای خوانندگان زن، محدودیت ورزشکاران زن در استفاده ازاماکن ورزشی و... را با استناد به امیال و غرایز مهارناپذیرِ مردان توجیه می‌کند، شاید بهترین دلیل برای این مدعا باشد که مسأله‌ی پوشش و حجابِ زنان، مردان را هم درگیر می‌کند و توجه ویژه‌ی آن‌ها را به این موضوع می‌طلبد؛ مگر آن که مردی یافت شود که روحیات خود را با تعاریف و توصیف‌های مطرح شده توسط مسوولینِ امر منطبق بداند و آن‌ها را زشت و موهن تلقی نکند. و البته وجود نمونه‌هایی از چنین مردانی که احتمالاً شاهد مروجین این ادبیات ناشایست هستند، نمی‌تواند دلیلی باشد برای تعمیم این روحیات، به همه‌ی مردان کشورمان!



[1]. این تصور نه تنها در میان زنان و مردان عادی جامعه، که حتی در میان خود فعالان جنبش زنان هم به وفور یافت می‌شود.
[2]. حتی گاهی نقش مردان به سبب در اختیار داشتن بیشترِ مناصبِ حکومتی و نقش‌های تصمیم‌گیرنده برای جامعه می‌تواند بیشتر از زنان هم باشد.
[3]. ظاهراً این فورانِ شهوات تنها درباره‌ی مردان کشور ما صادق است؛ وگرنه در کشورهایی که پوششِ اجباری ندارند، عرصه‌ی جامعه باید صحنه‌ی تعرضات لاینقطعِ مردان به زنان در کوچه و خیابان و محل کار و منزل دوستان و آشنایان می‌شد و به سبب کنترل‌ناپذیر بودن، مشاهده‌ی این اتفاقات لحظه‌ای متوفق نمی‌گردید.
[4]. منظور، ممالکی است که آزادی پوشش در آن‌ها برقرار است.

 
  Copyright ©2008, meydaan.com. All rights reserved.