روزگار پاییزی فعالان مدنی
 تاریخ: 12  اسفند  1386  ساناز الله بداشتی

عدد 100 را اگر به تنهایی در صفحه ای سپید بنویسی و به آن نگاه کنی نه آنقدر بزرگ است که توجه را به خود جلب کند و نه آنقدر سنگین که به ناگه از نقش بستن آن بر کاغذ، قلبت به تپش بیفتد. اما وقتی کنار همان عدد نه چندان بزرگ، بنویسی:«سال گذشته حدود 100 زن فعال مدنی حداقل یک شب را در بند گذرانده و به طور متوسط بیش از 7 بار برای پاسخ به سوالات بازجویان راهی دادگاه های سراسر کشور شده اند.» 100 شکل دیگری به خود می گیرد. شکلی که حتی قلم هم از نوشتن ادامه خطوط و سیاه کردن سپیدی های صفحه شرم می کند و از حرکت می ایستد. شاید چون می داند که باید بنویسد در 365 روز گذشته در کنار زنان فعال در عرصه حقوق زنان، دختران دانشجوی دانشگاه ها، زنان آموزگار و معلم کلاس های درس، همسر و مادران جوانانی که تنها به دلیل بیان عقایدشان روزها و شب ها را در بند صبح می کردند هم تجربه فرزندان خود را از سرگذراندند و زندان را دیده اند.

برای همین همه این روزها، و همه فصل هایی که در این 365 روز از مقابل چشم های فعالان زنان در ایران گذشت، تنها یک تصویر داشت؛ خزان.البته خزانی متفاوت از آنچه که در همه فرهنگ های لغات یافت می شود. چون این خزان،همزمان رویش دوباره  وتولد جوانه های کوچک بزرگ را هم در خود پنهان داشته است.

فصل اول

پاییز فعالان زن در ایران، درست یک سال پیش و دقایقی مانده به ظهر یکشنبه 13 اسفند ماه 85 کلید خورد. لحظه ای که مقامات قضایی بدون هیچ توضیحی 33نفر از فعالان حقوق زن را بازداشت کردند.

حضور چند دقیقه ای زنان برای حمایت از دوستان خود که اتفاقا در همان لحظه در یکی از شعبه های دادگاه انقلاب پای میز محاکمه ایستاده بودند، آنچنان ماموران را برآشفت که به سرعت دستور بازداشت آنها را صادر و اجرا کردند.

زنان پس از انتقال به بازداشتگاه اماکن نیروی انتظامی در آخرین ساعت های شب همان روز به زندان اوین منتقل شدند تا به سوالات مقامات امنیتی – قضایی پاسخ دهند. سوالاتی که شاید قرار بود نقطه پایان حرکت های زنان شود.

اما نه تنها سوالات پاسخی نداشت بلکه، انبوه جمعیت بازداشت شده و سلول های کوچک این بند، فرصت را برای کارشناسان پرونده ها آنقدر کوتاه کرد که 48 ساعت پس از باداشت، گروه گروه از این زنان با قرار کفالت آزاد شدند. تصمیمی که تنها برای دو نفر از 33 نفر گرفته نشد.

شادی صدر وکیل یکی از همان 5 متهمی که قرار بود محاکمه شوند و محبوبه عباسقلی زاده تنها بازماندگان از آن زنان بودند که در آخرین روزهای سال گذشته آن هم با قرار وثیقه سنگین آزاد شدند.

برای آن روز تاریخی و براساس اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» و «برهم زدن نظم عمومی» تا امروز  20 جلسه بازپرسی برگزار و بر اساس آن کیفرخواست صادر شد که تاکنون،نماینده دادستان در 12دادگاه حاضر شد تا سرانجام پس از همه این تشریفات، قاضی شعبه 13 دادگاه انقلاب 7نفر از همان 33 نفر را تبرئه کند.

اما در کنار همین تصمیم با وجود همین اتهام ثابت که بسیاری از آن تبرئه شدند، مرضیه مرتاضی لنگرودی، یکی از فعالان زنان و از متهمان همین پرونده به به شش ماه زندان و ۱۰ ضربه شلاق که برای مدت دو سال به حالت تعلیق در می آید، محکوم شد.حکمی که تقریبا یک هفته پیش از سالگرد این حادثه صادر و منتشر شد، تا به زنان یادآوری کند که داستان همچنان ادامه دارد.

فصل دوم

در فاصله کوتاه پایان سال گذشته تا آغاز سال جدید، زمان زیادی نگذشت که باز هم فعالان حقوق زن، زندان را تجربه کنند، آنچنان که در بهار امسال (86) 7 زن شبی را در زندان سر کردند، 5 نفر  از این زنان عضو کمپین یک میلیون امضا و یک نفر از آنها دختر دانشجوی دانشگاه کرمانشاه بود که پس از تجاوز یکی از ماموران حراست دانشگاه برای ادای توضیحات به دانشگاه فراخوانده و از آنجا به بازداشتگاه منتقل شد. اگرچه که او یک روز پس از بازداشت آزاد شد، اما هیچ وقت متجاوز به او و متهم این پرونده معرفی، بازداشت و یا محاکمه نشد.

با نگاه به تصویر آغاز فعالیت زنان در بهار 86 می توان حدس زد که روزهای آینده چگونه گذشت، در تابستان داغ و طاقت فرسای ایران، 4 زن برای اولین بار زندان را تجربه کردند. در میان بازداشت شدگان سه نفر از آن زنان که نزدیک به سه روز را در بازداشتگاه خرم آباد گذراندند، از شرکت کنندگان در کارگاه آموزشی حقوق زنان بودند که با مراجعه پلیس به آن محل بازداشت و به زندان منتقل شدند. اما یک نفر از زنان ثبت شده در آمار بازداشت های تابستان، بهاره هدایت، عضو دفتر تحکیم وحدت است؛ دانشجوی جوانی که صبح روز 18 تیرماه مقابل دانشگاه امیرکبیر و به لیل اعتراض به ادامه بازداشت تعدادی از دانشجویان این دانشگاه به همراه 6 نفر از اعضای دیگر این دفتر بازداشت و پس از انتقال به بند 209 زندان اوین و گذراندن بازجویی های سخت،یک ماه بعد آزاد شد.

فصل سوم

اما شروع سال تحصیلی دانشگاه ها و حضور دانشجویان در مراکز آموزشی برگ جدیدی را در نگاه دستگاه های قضایی – امنیتی  گشود، تبادل آراء و نظرات، تلاش برای برگزاری تجمعات مسالمت آمیز در داخل دانشگاه ها و فعالیت برای حفظ و احیای حقوق زنان در دانشگاه به مقامات قضایی فرصتی داد تا در کارنامه یک سال گذشته خود، بازداشت  13 دختر دانشجو را هم ثبت کنند. دانشجویانی که به طور متوسط حداقل 10 تا 12 روز را در بازداشت گذراندند، یا فعالیت حقوق بشری انجام می دادند و یا به دلیل شرکت در تجمعات دانشجویی مورد تعقیب قرار گرفتند. از میان آنها «هانا عبدی» و «روناک صفارزاده»  دانشجویانی هستند که اتفاقا دقیقا به دلیل فعالیت در کمپین یک میلیون امضا و جمع آوری امضاء برای لغو ویا حذف قوانین تبعیض آمیز تلاش می کردند،  مهرماه بازداشت شدند و همچنان هم در بازداشت بسر می برند و طبق معمول، هر روز بر حجم پرونده قضایی  و موارد اتهامی آنها افزوده می شود. این شرایط نگران کننده تا آنجا پیش رفته که چندی پیش محمد شریف، یکی از وکلای پرونده نسبت به اعتراف گیری با شیوه های غیر متعارف و تحت فشار از  دو موکلانش هشدار داد. هشداری که البته بازهم تغییری در وضعیت پرونده آنها ایجاد نکرد و هانا و روناک امروز هم مانند 5ماهه گذشته  آسمان را از پشت پنجره کوچک سلول زندان مرکزی سنندج می بییند.

حالا زندان تجربه ای دور از ذهن نیست، چون در میان فعالان حقوق زنان ، هستند کسانی که برای دومین بار بازداشت را تجربه کرده اند و بیش از یک ماه تنها به دیوارهای بلند زندان چشم بدوزند. مریم حسین خواه و جلوه جواهری دو تن از اعضای کمپین یک میلیون امضاء و از فعالان حقوق زنان، به ترتیب 27 آبان و 10 آذر ماه به دادگاه انقلاب احضار و از آنجا به زندان اوین منتقل شدند. در همه این روزها، بازپرس از صدور وثیقه 100 میلیونی برای آزادی هریک از آنها صحبت کرد، اما مبلغ آنچنان بالا بود که نه توان پرداخت آن وجود داشت و نه بازپرس برای کاهش آن رضایت داد. سرانجام بیش از یک ماه از بازداشت آنها گذشت، تا بازپرس با کاهش مبلغ وثیقه موافقت و آنها را با قرار وثیقه 5میلیونی آزاد کرد. این دو فعال حقوق زنان بازهم به «اقدام علیه امنیت ملی» متهم شدند، اما اینبار انگار نه جمع کردن امضا روی کاغذ «امنیت» را به خطر انداخته، بلکه اطلاع رسانی و کار خبری در سایت «زنستان» عامل بر هم زننده «امنیت ملی» بود. این دو نفر پیش از این  13 اسفندماه سال گذشته هم چند روزی زندان را تجربه کردند، حال با تشکیل این دو پرونده در روزهای پایانی سال چند باری راهروهای دادگاه انقلاب تهران را پشت سر گذاشتند تا فراموش نکنند، همچنان متهمند.

در یک سال گذشته کمپین یک میلیون امضاء بیشترین راهیان به دادگاه ها و زندان ها را در میان فعالان حقوق زنان داشت، آنچنان که حتی در آخرین روزهای سال هم 2 نفر از اعضای این کمپین در حال جمع آوری امضا در جشنواره تئاترفجر بازداشت و چند روزبعد با قرار کفالت آزاد شدند.

فصل چهارم

با همه این شرایط، اگر فعالان زن و تلاش کنندگان برای دست یافتن به حقوق اولیه و برابر با مردان را در کفه ای از ترازو بگذاریم و مقابل آن مردان قضایی و امنیتی بایستاند تا توان و قدرت خود را نشان دهند، قطعا، دو کفه ترازو کنار یکدیگر قرار می گیرند، نه از آن روی که تعداد این زنان بیشتر از مردان است، بلکه به دلیل اینکه با تلاش مردان برای «تحدید» و  «تهدید» زنان در هر قشر و طبقه فرهنگی، این روزها مادران و همسران مردان و پسرانی که در مقام معلم، دانشجو و یا کارگر تنها به دلیل بیان خواسته های صنفی در زندان زندگی می کنند هم به تلاشگرانی تبدیل شده اند که روز به روز کفه ترازو را به سمت خود  سنگین تر می کند.

یعنی در یک سال گذشته نه تنها فعالان زن، بلکه مادران و همسران معلمان، دانشجویان و کارگران هم شرایط «تهدید به بازداشت» و یا حتی «بازداشت» را پشت سر گذاشتند، تا شاید ذره ای از تلاش فرزندان و یا همسران خود برای دستیابی به حقوق اولیه خود کم کنند. فاطمه گفتاری، مادر یاسر گلی از دانشجویان کردستان، به دنبال پیگیری وضعیت فرزندش در دادستانی سنندج بازداشت و پس از 5ماه آزاد شد در حالیکه وضعیت فرزندش هیچ تغییری با سابق نکرد.تجربه ای که لیلا حیدری همسر بهروز صفری (ازفعالان مدنی آذربایجان) هم از سر گذراند. حال بماند که بیشتر مادران و همسران فعالان دانشجویی و یا صنفی اگر بازداشت و زندان را تجربه نکردند قطعا با حضور ناگهانی ماموران برای تفتیش خانه و یا قطع تماس های هفتگی و یا حتی یک ماه یکبار عزیزان خود مواجه بودند تا شرایط فرزندان و یا همسرانشان را لمس کنند. 

فصل پنجم

در کنار ورق های سیاه شده از آنچه تا امروز بر زنان آزادشده و یا همچنان در بازداشت، قلم بازهم باید بنویسد که در این 11 ماهه گذشته حداقل 10 زن و فعال حقوق زنان برای پاسخگویی در مورد فعالیتشان یک بار به دادگاه های انقلاب و نهاد های امنیتی احضار و راهی اتاق های بازپرسی شده اند، البته امسال تجربه جدیدی هم به رفت و آمد در راهروهای دادگاه اضافه شد، آن هم بالا و پایین رفتن از ساختمان پلیس امنیت پایتخت بود.

در این مدت، 6 نفر از فعالان حقوق زنان براساس حکم دادگاه های انقلاب در مجموع به 7 سال و نیم حبس محکوم شدند که از میان این احکام سه سال و نیم آن تعزیری و قابل اجرا و بقیه آن به مدت دو سال معلق است.

احترام شادفر، مرضیه مرتاضی لنگرودی، پروین اردلان و نوشین احمدی خراسانی، از فعالان حقوق زنان هستند که بنابرحکم صادره مجازاتشان معلق است، جالب آنکه قاضی شعبه سیزده در کنار حکم بازداشت مرضیه مرتاضی تحمل 10 ضربه شلاق را هم پیش بینی کرده که در صورت رفع تعلیق اجرا شود!

تجربه زندان را اما معصومه ضیاء و دلآرام علی باید می گذراندند، چون قاضی این دو فعال حقوق زنان را به ترتیب به گذراندن یک سال و دو سال و نیم حبس محکوم کرده بود. حکمی که تا امروز برای معصومه ضیاء تایید نشد،به همان سادگی تصمیم قاضی در مورد دلآرام علی تایید و برای اجرا ارسال شد.

تنها 6 روز پیش از آنکه مریم حسین خواه یکی از اعضای کمپین یک میلیون امضا بازداشت شود، براساس حکم دادگاه، دلآرام علی باید ظرف سه روز خود را به زندان اوین معرفی می کرد تا محوکمیتش را سپری کند. دو روز باقیمانده تا رفتن او به زندان اوین به تلاش برای ملاقات با رییس قوه قضاییه، ارسال نامه به دفتر او و معاون حقوقی و قضای اش سپری شد تا اینکه سرانجام در آخرین ساعت های روز سوم، از دفتر رییس قوه قضاییه خبر توقف اجرای حکم به گوش رسید. خبر کوتاه بود، و در لحظه قابل تامل و خوشحال کننده، اما در مرور زمان، فکر کردن به اینکه حکمی که فقط به مدت کوتاهی «متوقف» شود، قطعا روزی اجرا می شود نگران کننده است. نگرانی که شاید باردیگر با شروع سال جدید پررنگ و پررنگ تر شود.

در این روزها، جمع شدن زنان کنار هم و یا خوشحالی از موفقیتشان عناوین جدید اتهامی است که یا برای توضیح در مورد آن باید به نهادهای امنیتی  مراجعه و یا باید کار خود را متوقف کنند. فرقی نمی کند، تو در عزای مادر، میزبان دوستان خود باشی و یا در جشن. مهم این است که برای هر حرکت و برنامه ای نگاهی بالاتر، آن را زیر نظر دارد و هر لحظه برای تعطیل آن برنامه ریزی می کند. برای همین خدیجه مقدم از اعضای کمپین مادران صلح به دلیل میزبانی از دوستان خود برای شرکت در عزای مادر همسر به پلیس امنیت احضار و یا پروین اردلان به دلیل ابراز شادی و خوشحالی از جایزه ای بین المللی راهی معاونت امنیت دادسرای انقلاب می شود.

پس دیگر فرقی نمی کند، فعال حقوق زنان باشی یا دانشجوی ارتباطات، فعال کارگری باشی و یا معلمی ساده که برای دریافت حقوق خود باید زمین را به زمان بدوزد، مهم این است، که تنها حق خود را با صدایی بلندتر از خبرهای خوش و بر و رو به گوش دنیا برسانی.

فصل ششم

به همین دلیل در کنار همان ورق های سیاه شده از آنچه که تنها در 365 روز گذشته اتفاق افتاده، به سادگی می توان کنترل شدید روابط دختران دانشجو، احضار آنها به کمیته های انضباطی به دلیل شرکت در اردوهای مختلط دانشجویی یا کنترل خوابگاه های دختران و حضور ماموران در سرویس های بهداشتی دختران در دانشگاه ها را هم اضافه کرد. به همه اینها حتی می توان، تهدید و یا اخراج زنان معلمی که برای آگاه کردن فرزندان خود آزادی و برابری را به آنها آموختند اضافه کرد . می توان نوشت که در نبود منابع خبری، و تکذیب های مداوم مقامات زمزمه های نگران کننده ای به گوش می رسد روایت هایی از  روزگار سخت بازداشت.می توان نوشت... نه! شاید باید نوشت:«برای عظمت این حوادث 100 هم عدد کوچکی است».

 
  Copyright ©2008, meydaan.com. All rights reserved.