هميشه منتقد محدود شدن فعاليتهاي هدفدار اجتماعي به سايت هاي اينترنتي و كلاً فضاي مجازي بودم. چه آن وقتها كه از بيرون گود فعاليت دوستانم را در گروههاي گوناگون ميديدم و چه اين روزها كه بيشتر داخل ميدان شدهام.
هميشه فكر مي كردم در كشوري كه از نظر ضريب نفوذ اينترنت جزء آخرينهاي دنيا است، بسنده كردن به توليد و انتشار مطالب تئوريك، آن هم فقط در سايتها و وبلاگها بيشتر به چرخيدن دور خود شبيه است تا يك فعاليت اصلاحي واقعي. در دانشگاه كه بوديم، همه چيز آسانتر بود. شايد چون روال كار مشخصتر بود و البته تحديدها هم كمتر. برگزاري نمايشگاهها و جلسات بحث و سخنراني كمكمان ميكرد مخاطبانمان را بيواسطه ببينيم و از دنياي ذهني خودساختهمان خارج شويم. بعد ازآن دوره اما همه چيز تغيير كرد. بیرون دانشگاه دیگر انجام هر كاري، اين هر كاري را خيلي با تأكيد مي گويم، منوط است به كسب اجازه از مسؤولان هزار نهاد و سازمان دولتي و امنيتي كه به محض اطلاع از محتواي كار، باز هم هر كاري كه با مسائل زنان و يا برابريخواهيهاي جنسيتي رابطه داشته باشد، پيشفرض "نه" درون ذهنشان را به سرعت عینی میکنند و سریعاً به درخواستكننده ميفهمانند كه بهتر است عطاي هر گونه فعاليت حقيقي را به لقايش ببخشد و تا همين چند سایت باقيمانده را فيلتر نكرده اند، به درون غار مجازي خودش بخزد. نميدانم چرا اصلاً دارم با فعلهاي گذشته حرف ميزنم وقتي دنباله اين "نه" هاي بيشمار را هر روز در برابرمان مشاهده ميكنيم و تداوم سنگاندازيها در زمان آينده هم نه تنها بعيد نيست، كه بسيار هم محتمل به نظر ميرسد.
.jpg)
گفتم هميشه منتقد اين شرايط بوده ام و متاسفانه راهی هم نمی ديدم برای برون رفت؛ تا اين حركت آخر و قراري كه گذاشته شد براي نقد "لايحه حمايت از خانواده" كه براي خانوادهها همه چيز دارد جز حمايت انگار! اینبار با موضوعی روبرو بودیم که مستقیماً با زندگی حال و آیندهی همهی افراد جامعه در ارتباط بود. از بازخوردهاي اوليهی صحبت ها در مكانهای عمومي هم میشد فهمید كه همهی كساني كه به نحوي از مفاد لايحه و بهخصوص بعضي از موادِ شاهكارِ آن مطلع شدهاند، دل پُرخوني دارند از خواب جديدي كه دولت برايشان ديده و براي تعبير به مجلس فرستاده! همين بود كه بايد راه كم مانعي پیدا میکردیم براي انعكاس صداي مردم و مطرح كردن داستان تلخي كه در حال روايت بود، در فضاي عمومي جامعه. ايدهی چاپ كارتپستالهای نه به لایحه حمایت خانواده اينگونه شكل گرفت.
وقتي كارتپستالهاي رنگي و تاثیرگذار را ديدم كه قرار بود اينبار "نه" را از پايين به بالا بگويند و مخالفت انسانهایی کاملاً معمولی را به گوش نمایندههایشان برسانند، كمي ناراحت شدم! عجيب نیست؟ با اینکه در همهی این مدت دوست داشتم که راهی پیدا کنیم برای ارتباط بیواسطه با افرادی از طبقات مختلف جامعه و با چاپ کارتها این راه باز شده بود، ولي واقعاً كمي ناراحت بودم! آخر فكر ميكردم نمي توانم خيلي در پخش و فروش آنها مشاركت كنم. درواقع فكر ميكردم از اين فرصت استثنايي براي تزريق حسی واقعي به دويدنهاي مجازيم نمي توانم استفاده كنم، چون افراد زيادي را در محل زندگيم نمي شناسم. پيش از اين دوبار محل زندگيم تغيير كرده بود. یكبار بهخاطر دانشگاه و اين بار هم بهخاطر انتخابی شخصي. همين بود كه فكر ميكردم در اين محل جديد خيلي به درد تبليغ براي ايدهی عالي فرستادن كارتپستال به نمايندههاي مجلس نمي خورم. خوشبختانه فکرهایم از بیخ وبن غلط بود! همين جابهجا شدنها دوستهایی برایم آورده بود از شهرهای مختلف که اينجا به كارم آمدند. جالب بود برايم كه تقريباً همه استقبال كردند و هر چقدر هم ميفرستادم بيشتر مي خواستند! براي بعضي ها 2، 3 بار در تعداد زياد فرستادم و همهاش هم فروش رفت. صحبت که میکردیم، دوستانم از زنها و مردهایی میگفتند كه با علاقه مي آمدند و كارت ميگرفتند و به آشناهايشان هم پيشنهاد مي كردند. بعضیها چند پیشنهاد دیگر هم به نوشتههای پشت کارتها اضافه میکردند و یا جملهای اعتراضی مینوشتند که سادگی زیادش تاثیرش را چند برابر میکرد. تنها واکنشهای منفی هم به خاطر کم آمدن کارتها بود و ناراحتی کسانی که نمیتوانستند مخالفتشان را به این شیوه با نمایندههای مجلس مطرح کنند. جالب نيست؟ هيچ فكر نميكردم به همين سادگي شبكهاي تشكيل شود از افراد علاقمند به انجام كارهاي دسته جمعي اصلاحی.كارهايي كه قرار است جداً واقعي باشند اينبار.
سایر مطالب مرتبط:
زن بودن را نمی شود تا کرد و گذاشت توی بقچه!
کارت پستالهای "نه! به لایحه حمایت خانواده"؛ و پیامی در راه...