به بهانه روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان
 تاریخ: 6  آذر  1388  زهرا داوری

 

به بهانه روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان

از دیدگاهی رادیکال، کل نظام مردسالار خشونت علیه زنان است؛ زیرا جهان مردسالار مبتنی است بر رابطه‌ی فرادستی-فرودستی که «خشونت» آن را تعریف می‌کند. از این منظر، مصادیق خشونت علیه زنان گستره‌ای جهان‌شمول خواهد داشت؛ اما از رخدادی که نیای نام‌گذاری روزی با نام «منع خشونت علیه زنان» است، تنها حدود 50 سال می‌گذرد. این رخداد، یعنی قتل خواهران مبارز دومینیکنی از سوی رژیم دیکتاتوری وقت در آن کشور، متمرکز است بر وجوه عینی خشونت علیه زنان در شدیدترین شکل آن که سلب حق زندگی از زنان به جرم مبارزات سیاسی است.

بعدها خشونت علیه زنان در ادبیات فمینیسم بیشتر بر همین وجه از خشونت تأکید داشته است. سازمان ملل در تعریف خود، «هر عملی را که به آسیب يا رنجاندن جسمی، جنسی، يا روانی زنان منجر شود، از جمله تهديد، اجبار يا محروم کردن زنان از آزادی، که در ملاء عام يا در زندگی خصوصی انجام شود» خشونت علیه زنان دانسته است. 

در این زمینه در دنیا، تحقیقات بسیار انجام شده است و به دقت مصادیق خشونت شناخته شده و برای منع آن‌ها تلاش‌های قابل توجهی انجام شده است. می‌توان گفت تأکید فمینسیم بر مرئی و نامرئی بودن خشونت، مهم‌ترین نکته‌ای بود که دامنه‌ی مصادیق آن را از وجوه عینی به ابعاد نادیده‌ی دیگری سرایت می‌داد.

در سال‌های اخیر در ایران نیز مطالعات قابل توجهی پیرامون موضوع خشونت انجام شده است. در دوره‌ی اصلاحات این مسئله در تحقیقات آکادمیک و از سوی برخی مؤسسات دولتی مورد توجه و تأکید واقع شد و جنبش زنان به طور جدی هم ّخود را مصروف تولید ادبیات بومی منع خشونت علیه زنان در ایران آن کرده است. شناخت مصادیق خشونت‌ و اشکال آن در بافت‌های فرهنگی گوناگون، ایجاد حساسیت در جامعه و تلاش‌های عملی گسترده برای کاهش خشونت از فعالیت‌هایی بوده است که در سال‌های اخیر بر کاهش خشونت علیه زنان تأثیرگذار بوده است. 

تأکید بخشی از جنبش زنان بر اصلاح قوانین، درواقع گامی بنیادی برای کاهش خشونت علیه زنان است. زیرا نقص‌ها و مشکلات قانونی یکی از مهم‌ترین حلقه‌های چرخه‌ی معیوب تولید و بازتولید خشونت علیه زنان به شمار می‌رود.

همگام با تحولات چند ماهه‌ی اخیر در کشور، مسأله‌ی خشونت علیه زنان نیز ابعاد کم و بیش تازه‌ای را نمایانده است که از کشتن و به زندان افکندن زنان تا فشارهای روانی متفاوت است. «تجاوز» از جنبه‌های گوناگون می‌تواند مهم‌ترین و چالش‌برانگیزترین این مصادیق باشد.

برخی نظریه‌پردازان فمینیست «تن» زنان را عرصه‌ی اصلی خشونت و به طور کلی مردسالاری تعریف کرده‌اند. این امر در جوامع قدیمی و جوامع درحال توسعه یا توسعه نیافته جدی‌تر است؛ اگرچه در جوامع توسعه یافته نیز با مظاهری متفاوت قابل بررسی است. «باربارا کروگر» در یکی از فتوکولاژهای خود در این زمینه، این مفهوم را با این عبارت بیان کرده است: «تن من، میدان نبرد است.» 

برخی پدیده‌ی تجاوز را به دلیل از بین بردن خصوصی‌ترین حریم آدمی که تن اوست، شدیدترین شکل خشونت دانسته‌اند. این پدیده هنگامی که بعد سیاسی می‌یابد، نمایانگر خشونت نهادینه‌ شده‌ی نظام قدرت علیه زنان است. زیرا اساسا آن چه ایده‌ی برابری زن و مرد را می‌سازد، در ژرفا نظام مردسالارانه‌ی مبتنی بر قدرت را به چالش می‌کشد. نهاد قدرت – به مفهوم عام- نیروی خود را بیش از هر چیز از ایدئولوژی «مردانه» می‌گیرد. نهادهای عینی قدرت را نیز مردان و چه بسا زنانی اداره می‌کنند که گاه برجسته‌ترین نمایندگان این ایدئولوژی هستند. بنابراین ابزارهای اعمال فشار خشونت را نهاد قدرت در بطن خود تولید می‌کند و بدیهی است که مبارزات برای رسیدن به برابری، برهم‌زدن این مناسبات است.

بر این اساس، به نظر می‌رسد در شرایطی که نهادهای قدرت مولد عینی خشونت هستند، منحصردانستن خشونت به عملکردی در یک دوره‌ی زمانی خاص، به معنای نادیده گرفتن ریشه‌های عمیق‌تر آن است. در چنین شرایطی که می‌توان گفت اعمال خشونت به بالاترین درجه‌ی سیاسی خود رسیده است، شعار «شخصی، سیاسی است، بیش از هر وقت دیگر مبین ماهیت این خشونت است. چنین خشونتی بی‌تردید پدیده‌ای نوظهور نیست که از سایر اشکال خشونت علیه زنان در ابعاد فردی جدا باشد؛ بلکه تنها عینیت اغراق شده‌ای است که بهتر دیده می‌شود و به بهترین شکل، بر ریشه‌های خود تأکید می‌کند.

توجه به ابعاد فرهنگی این مسأله اولویتی است که نباید از آن غافل بود. این فرهنگ است که ماهیت خود را در شرایط تشدید شده‌ی آزمایشگاهی نشان می‌دهد. انتخاب شکل خشونت از سوی عاملان آن، بیش از هر چیز انتخابی فرهنگی است و بی‌تردید چیزی است بیش از شکنجه‌ای جسمی و حتی روانی.

 

 
  Copyright ©2008, meydaan.com. All rights reserved.