
در جلسه اي که چندي پيش در زمينه اشنايي با ضرورت تدوين منشور و با حضور چند تن از فعالان جنبش زنان برگزار شد، دکتر هما هودفر ، استاد دانشگاه كونكورديا كانادا بحثي در اين زمينه مطرح کرد که به صورت ذيل تنظيم شده است. اين متن هنوزتوسط سخنران ، بازبيني و ويرايش نشده است.
عده اي معتقدند منشور حقوق زنان يک عنوان جديد است و از وقتي سازمان ملل به وجود آمده به يک صحبت عمومي تبديل شده است.
علت اين واکنش، اين است که آنها تاريخچه منشور را نمي دانند. فکر مي کنم لازم باشد تاريخچه جهاني منشور زنان را بازبيني کنيم. وقتي در سال 1789 نخستين منشور حقوق شهروندي در فرانسه نوشته شد، با وجود اينکه زنان نقش مهمي در شکل گيري جنبشي که منتهي به تدوين منشورشهروندي گرديد،داشتند ولي در منشور ديده نشدند. زنان فکر مي کردند که جزو جنبش هستند تا وقتي که منشور توسط مردان نوشته شد.
اولين منشور زنان ، دويست سال پيش نوشته شد
"المپ دوگوژ"، يکي از زنان فعال در جنبش حقوق شهروندي که سواد چنداني هم نداشت، بعد از ازدواج اجباري و فوت شوهر به همراه فرزندش روانه پاريس شد و فعاليتش را درآنجا آغاز کرد. او نمايشنامه مي نوشت، اما به دليل کم سوادي نمايشنامه هايش را مي گفت و ديگران مي نوشتند.
پس از نگارش منشور حقوق شهروندي، او شروع کرد به کمپين کردن بر سر خواسته هاي زنان، اما حتي مردان روشنفکر هم فکر مي کردند صرف اين که انقلاب شده (انقلاب کبير فرانسه) حقوق زنان هم داده شده است و زنان نبايد در سياست دخالت داشته باشند. تلاش المپ براي اصلاح منشور به جايي نرسيد و به او گفته شد که حقوق زن آن گونه در نظر گرفته مي شود که او بايد در خانواده باشد و نه در عرصه سياست، اما المپ دوگوژ تدوين منشور حقوق زنان را آغاز کرد. بدين ترتيب که منشور حقوق شهروندي را مقابلش گذاشت و هر جا که حقوق زنان ناديده گرفته شده بود، به آن افزود و هر جا که نوشته شده بود حقوق مردان، او آن را به حقوق مردان و زنان تغيير داد. او معتقد بود سند ازدواج بايد بر اساس خواسته ها و شرايط دو طرف تنظيم شود و در واقع نوعي قرارداد باشد.
اما در نهايت او را به گيوتين سپردند چرا که مي گفت زنان حق دارند در عرصه سياست حضور يابند و عقيده داشت درست است که زنان بايد در چارچوب قانون کار کنند ولي قانوني که خودشان در نوشتن آن شريک باشند. آنها معتقد بودند که او مي خواهد زنان را از چارچوب طبيعي ـ خانواده ـ خارج کند.
يادمان باشد او 200 سال پيش اين سير را طي کرد و ما با گذشت دو قرن اکنون درگير همين مباحث هستيم. در حالي که شايد اگر ما در سال 1980 با اين تجربيات جهاني آشنا بوديم اين راه را دوباره طي نمي کرديم. ما مي توانستيم از اين تجربه به عنوان زيرساخت استفاده کنيم . بيش از 200 سال پيش آنها به اين نتيجه رسيده بودند که منشور حقوق زنان مختص يک کشور نيست و بايد در هر کشوري بر پايه خواست زنان آن کشوررونوشت خودش را داشته باشد. در اينجا لازم است خاطر نشان کنم که جنبش زنان در صورتي مي تواند موفق باشد که يک جنبش فرامليتي بوده و مرتب از تجارب يکديگر تغذيه کند.
دستاوردها و ناکامي هاي جنبش زنان در کشورهاي مختلف ، تنها به آنان متعلق نيست بلکه به روي هم تاثير مي کذارد. در آن زمان هم هر وقت زنان فرانسوي خواسته اي را مطرح مي کردند، گفته مي شد، مثلا زنان آلماني و انگليسي هم چنين حقي را ندارند. اکنون هم گفته مي شود، مثلا حالا هم به ما هم مي گويند زنان در افغانستان چنين حقي را ندارند و شما بهترين قوانين اسلامي را داريد، شکايتتان براي چيست. منشور زنان در کشورهاي گوناگون هر چند مستقل و خاص است، اما در نهايت با يک جنبش بين المللي است که موفقيت کسب مي کند، بنابراين جنبش زنان کشورهاي گوناگون بايد با هم در تعامل باشند.
نکته ديگر اين است که حرکت جنبش زنان ممکن است در شرايط بحراني متوقف و يا از هم پاشيده شود. مثلا در شرايط جنگ و يا تنگناهاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي. اما اگر منشور وجود داشته باشد، در واقع تاريخچه حرکت حفظ مي شود و بعد از آرام شدن فضا جنبش مي تواند کارش را ادامه دهد نه اين که دوباره همه چيز را از نو شروع کند.
منشور حقوق بشرهم کور جنس نوشته شد
در اينجا منشورجهاني حقوق بشر را مثال مي زنم که همه بيشتر نسبت به آن آگاهي داريم. هميشه هر جا که به اشکال بر مي خوريم، به منشور حقوق بشر مراجعه مي کنيم و آن را مورد استناد قرار مي دهيم، چرا که منشور حقوق بشر روح حقوق شهروندي در قانون اساسي است:
در زمان نوشتن منشور حقوق بشر، الينا روزولت در کميته اوليه تدوين منشور شرکت داشت. او همسر رييس جمهور بود و در ضمن از فعالان جنبش فمنيستي هم بود. بسياري فکر مي کردند منشور حقوق بشر يک فعاليت بي نتيجه است که در نهايت به عنوان يک محصول لوکس به ديوار زده خواهد شد. در حالي که کميته سه نفره تدوين منشور رفته رفته به 18 نفر رسيد و کار به شکل کميته هاي تخصصي پيش رفت. اما باز هم همه بندهاي منشور بدون در نظر گرفتن نام زنان نوشته شد. افزوده شدن نام زنان در منشور حقوق بشر را مديون يک خانم هندي هستيم که در تدوين منشورحضور مهمي داشت. او تاکيد مي کرد: در خطاب هايي که مي آوريد زنان و مردان به تفکيک نام ببريد و نگوييد men زيرا هر چند در زبان انگليسي اين لفظ به معناي عام "بشر" است، در هندوستان مردم فکر مي کنند منظور صرفا حقوق مردان است. زنان در هندوستان بسيار مورد ظلم هستند و ما واقعا به تاکيد بر روي عنوان زنان و مردان نيازمنديم.
تلاش اين زن هندي ناآگاهانه نبود، بلکه به اين روش آنها را متقاعد کرد که عنوان "زنان" را در منشور حقوق بشر بگنجانند. اين زن هندي کاري را انجام داد که الينا روزولت هم با تمام تجربه اش نتوانست انجام دهد، چرا که الينا به لفظ men به عنوان نوع بشر عادت داشت و توجه نمي کرد که ممکن است از اين واژه تعبيري جنسيتي شود.
جالب اين است که در منشور حقوق بشرهم که الينا روزولت در آن خيلي فعال بود که مسائل زنان در آن مورد توجه قرار گيرد، حقوق زنان چندان مورد توجه قرار نگرفته است. با وجود اينکه در شرايط آن زمان فمينيست ها هم پشت منشور حقوق بشر بودند، اما تغييراتي به نفع زنان در آن به وجود نيامد. به همين دليل هم جنبش زنان فکر مي کند که به يک قانون مادر نياز دارد. اين اشتباه است که قانون مادر قانون اساسي است، قانون اساسي نمي آيد تک تک بگويد که چه مسائلي مطرح است. اينجاست که مي گويم تدوين منشور حقوق زنان بسيار مهم است چرا که منشور، روح قانون اساسي را تعريف مي کند.
کنوانسيون منع تبعيض ،منشور نخبگان جهان سومي
کنوانسيون رفع تبعيض هر گونه اشکال تبعيض از زنان كه در سازمان ملل تهيه شد، با هدف حل مشكلات زنان نبود بلكه قصد وارد كردن زنان به پروسه توسعه را داشت.
گروهي که در تهيه کنوانسيون سيدا شرکت داشتند،عبارت بودند از 21 نفر از کشورهاي مختلف اسلامي و جهان سوم که بيشترشان آفريقايي و آسيايي بودند و يک شرکت کننده هم از اتريش حضورداشت که تنها شرکت کننده غربي آن محسوب مي شد. پس اينکه مي گويند سيدا را غربي ها تهيه کرده اند، درست نيست.
افغانستان درسال 1964نخستين کشوري بود که تقاضاي نوشتن سيدا را براي دستيابي به حقوق زنان مطرح کرد،. آنها مي گفتند که مشکلات فرهنگي و اجتماعي زنان در داخل جوامع را بايد به نوعي حل کرد، اما کشورهاي غربي اصلا موافق نبودند. زيرا اين مشکل، مشکل آنها نبود. بعد فعالان جنبش زنان در ايران و بنگلادش هم به فعالان افغانستان پيوستند.
با همه اينها اين کنوانسيون به عنوان يک منشور، روح خواسته هاي زنان را در کشورهاي مختلف درخود نداشت و با اينکه افراد نخبه و مترقي بسياري از سال 1963 تا 1978 دست اندرکاران تهيه آن بودند، گروه هاي فعال زنان در کشورهاي مختلف احساس مالکيت روي آن نداشتند، زيرا در حقيت اين کنوانسيون توسط افراد نخبه نوشته شده بود.
سيداو تبديل به منشور بين المللي زنان نشد، زيرا زنها در آن زمان حضور کمرنگي در سازمان ملل داشتند وحتي با وجود کمپين هايي که زنان در کشورهاي مختلف تشکيل دادند که دولتها را مجاب به قبول و اجراي آن کنند ولي آن را از آن خود نديدند.
البته در کشورهايي که سيداو امضا نشده است، اوضاع بدتر نيز هست و يا در کشورهايي که سيداو را مشروط به قوانين خود مي کنند وضع بد است که اين هم کار درستي نيست و وارد بحثهاي مختلفي مي شود که خود آن شروط و قوانين، درمعرض نقض از طرف رفراندوم، آيين و رسوم و تفاسيرهاي مختلف است.
کميسيون بازنگري حقوق زنان
در همين ضمن در سالهاي 1970 از طرف دولتها چه در کشورهاي در حال توسعه وچه در اروپا پيشنهاد تشکيل کميسيون براي بازنگري در قوانين زنان و تفسير آن مطرح شد. اين موضوع زنان را که تا به آن روزفقط به سيداو فکر کرده بودند و نه به بعد از آن خوشحال کرد .اغلب اعضاي کمسيون هاي بازنگري حقوق زنان درکشورها تشکيل مي شد، از طرف دولت منسوب مي شدند . هر چند که ممکن بود اين اعضا، افرادي مترقي هم باشند، ولي مکانيزم صحيحي وجود نداشت تا خود زنان فعال از درون جامعه نماينده خود را معرفي کنند.
سالها طول کشيد و تا سال 1990 نتيجه اي از کارکرد کميسيون ها بدست نيامد و هيچ گزارش مسئولانه اي از موفقيت ها و شکست ها داده نشد. مثلا در هند با وجود رعايت اصول دموکراسي، انتخاب کليه اعضا با دولت بود و در سال 1988 تا آخرهاي 1990 کميسيون، به دولت هند اعتراض کردو حتي دولت هند را به دادگاه عالي برد اما دولت هند زير بار نرفت و در دوره بعدي انتخابات همه آن اشخاصي که در کمسياريا به دولت هند اعتراض کرده بودند توسط دولت کنار گذاشته شدند. در اينجا بود که زنها به مهم بودن مکانيزم حرکت ها واقف شدند و اين مطلب بيشتر روشن شد که وقتي منشور خوبي داشته باشيم گروههاي مختلف مي توانند کارهاي خود را انجام بدهند و همه مي توانند به آن استناد کنند و سالي يک بار هم براي بازنگري منشور دور هم جمع شوند زيرا که منشور مي تواند داراي تفاسيرمتفاوت باشد، چون انعطاف پذير است و در عين حال تحت تاثير شرايط مي تواند تغييرکند.
سرانجام زنان منشور کشورهاي خود را مي نويسند
در اين فاصله زنهاي کشورهاي سريلانکا، آفريقاي جنوبي و هند به اين نتيجه رسيدند که با وجود اينکه تعداد زيادي از زنان در مبارزه ضد استعماري کشورشان شرکت کرده بودند، ولي پروسه قانون گذاري، جوابگوي نيازهايشان نيست ولازم است که زنان منشور خودشان را داشته باشند. آنها کار را کليشه اي شروع نکردند و با وجود طيف هاي مختلف فکري و ايدئولوژيکي مي خواستند منشوري تهيه کنند که روح فرهنگ و مشکلات جامعه شان را داشته باشد، به طوري که زنان کارگر، زنان کشاورز و زنان نخبه هر کدام به نوعي خواسته هاي خود را در آن ببينند.
فرايند تدوين منشور در افريقاي جنوبي
مثلا درافريقاي جنوبي بعد از اينکه گروه هاي نژادپرست کنار گذاشته شدند، زنها لازم ديدند منشور سال1954 را تغيير دهند و يک فرايند مردمي را جهت تغيير آن شروع کردند و آن شامل اين بود که چه مشکلاتي وجود دارد، چه طوربايد آنها را وارد قانون کرد و چه طور بايد اجرا شوند (چگونه سازمانهاي زنان بايد هميشه دنبال ابن باشند که اين مکانيزم ها را کنترل کنند). آنها در ضمن اجراي اين فرايند مرتب همه اين مراحل را کنترل کردند.
موضوعات و اصول مندرج در منشورها در ارتباط نزديک با شرايط داخلي آن کشورهاست. مثلا در آفريقاي جنوبي مسئله نژاد مهم بود ودر ضمن زنان هم ناديده گرفته مي شدند، بنابراين تصميم گرفتند اين دو موضوع را در کنار هم بررسي کنند. تبعيض بين زن و مرد در آفريقاي جنوبي با جاهاي ديگر متفاوت بود و با اينکه در اينجا نيز پروسه ساده اي نبود، ولي اين طور شروع کردند که در حقيقت هرکسي مشق خود را نوشت، نخبه با کشاورز ارتباط برقرار کرد. سفيد پوست فهميد که با سياه پوست چگونه حرف بزندودر هنگام گفتگو در مورد مسائل زنان، مستخدم خانه با خانم خانه سريک ميز مي نشستند، اينها همه يادگيريهاي لازم در پروسه عمل است و فقط با مطالعه آکادميک ميسر نمي شود.
درآفريقاي جنوبي قبل از اينکه شروع به نوشتن منشور بکنند چند تا گروه که فکر مي کردند منشور مهم است شروع کردند به برگزاري کمپين هايي در اطراف شهرها (شهرک ها). جايي که مردم کم درآمد در آنجا زندگي مي کردند وهم چنين در کنار کارهاي خيريه اي و اقتصادي کارهاي ديگري از جمله جمع کردن خانم ها و صحبت کردن با آنها و اينکه بعد از ازبين رفتن مسائل نژادي از سر راه، چه قوانيني براي عوض شدن زندگي زنان لازم است را مي پرسيدند ،آنها اين نظرات را مي نوشتند وثبت ميکردند. اينجا دو مسئله مهم است که ذکر شود:
يکي اينکه چه مسائلي براي زندگي خود مادران مهم بود و ديگراينکه آرزوي آنها براي دخترانشان چه بود؟
در منشورروي خواسته هاي مردم صحبت مي شود و روياها يا Movement Dreams Women بسيار مهم است.
بعنوان مثال 10 گروه که کار مي کردند، نتيجه را مي فرستادند براي ديگر گروهها تا آنها هم نقد کنند(زيرا آنجا نيز به علت خفقان نمي توانستند به راحتي دور هم بنشينند) وعجله اي هم نداشتند که سر 6 ماه تمام بشود. رشد طبيعي اش مهم بود، البته خيلي خوب است که هر چيزي زود تمام شود و برود سر اصل قضيه ولي فرايند تدوين و تهيه منشور به اندازه خود منشور ارزشمند است.
ارتباطات اين گروهها باآن شهرکها حتي اگر پيگير نبود ولي حفظ مي شد وادامه پيدا مي کرد ودوباره بر مي گشتند وبه آنها مي گفتند: باحرفهايي که شما زديد ما اين را تهيه کرديم آيا شما (مردم عادي ) موافقيد. در اينجا مردم مشارکت خودشان را مي ديدند و در ضمن عمل وحرکت اين گروهها را نيز در نظر مي گرفتند.دراين پروسه حتي اگرمثلا چهارجا را مي رفتند وچهار تا را نمي رفتند حداقل اين دستاورد را داشت که مردم منشور را از خودشان حس مي کردند. تنها ايرادي که بود درافريقاي جنوبي يک حالت ايده آل بوجود آمده بود. آنها مي خواستند سريع يه خواسته هايشان رسيدگي شود.
ولي نکته مثبت اين بود که زنها اجازه نمي دادند حقوقشان حقوق ثانوي فرض شود وبيشترين مواردي که ايجاد شده بود کميسيونهاي مربوط به امور زنان؛بازنگريها وتفاسيرمختلف آن بود.
فرايند منشور در افريقاي جنوبي از بالا به پايين نبود بلکه با برگزاري جلسات در مناطق مختلف جغرافيايي با همه گروههاي مردمي صحبت مي شد و خواسته هاي زنها در منشور مي آمد، و اينطور نبود که آنها بنشينند و مردم را دعوت کنند بلکه خودشان مي رفتند سراغ مردم.
سري لانکا و يک تجربه ديگر
در تجربه سريلانکا با وجود جنگهاي زيادي که در ساليان متمادي رخ داده سطح تحصيلات زنان و شرکت آنها درزندگي اجتماعي بالا بود. اينها شروع به کار در اجتماعات مختلف کردند و نظر زنان را درباره خواسته هاي آنها و اينکه چه قوانيني براي خود و دخترانشان براي داشتن زندگي بهتررا مي خواهند جويا شدند و به اين ترتيب ارتباط آنها با اجتماعات مختلفي از زنان براي تهيه منشوربرقرارشد. کميته هاي مختلفي اين نظرات را بر اساس تخصص افراد درکميته ها، نظرات گروههاي مختلف اجتماع مثلا طبقه متوسط، تحصيلکرده و يا طبقاتي که در سياست شرکت داشتند جمع آوري کردند و يک متن حداقلي تهيه شد. مهم همين بود که همه مشق شب خود را نوشته بودند و در اين فاصله گروه کوچکتري دور هم نشستند وحداقل 10سند بعدي تهيه شد.زنان مي دانستند که زمان را نبايد از دست داد و تا اين فضا باقي است حتي اگر همه موافق نباشند و حتي اگر منشور هم نوشته نشود بايد از يک سند حداقلي شروع کنند که نسل بعدي بتواند آن را ادامه دهد.
منشور زنان افغاني در زمان طالبان نوشته شد
در حال حاضردر افغانستان هيچ دولتي وجود ندارد، آمريکايي ها حکومت ميکنند، آلماني ها، ايتاليايي ها، ژاپني ها و چيني ها هم هستند، هرکس آنجا مشغول انجام کاري است و هر موقع هم حرف حقوق زنان مي شود، اقشار سنتي مي گويند اينها حرف هاي غربي ها است و با اسلام يکي نيست.
اما تدوين منشور زنان در سال 2000 ، توسط 350 زن افغاني، يعني موقعي که طالبان در افغانستان حاکم بود ، باعث شد که زنان افغاني بگويند خواسته هاي آنان قبل از آمدن آمريکايي ها بوده و هيچ ربطي به آمريکايي ها ندارد. اين 35خ زن افغاني شامل عده اي از خود افغانستان و عده اي که در تاجيکستان پناهنده بودند و گروهي ديگري بودند که از کشورهاي اروپايي آمده بودند. آنها در نشستي که داشتند يک صفحه راجع به اينکه زن افغان حق بيرون رفتن از خانه را دارد و مسائلي در مورد حجاب زن افغان و....نوشتند که خيلي هم حالت سند ندارد و حتي خود زنان افغان نمي دانستند ممکن اسنت اين سند روزي به سندي تبديل شد که هرموقع خواسته هاي آنها انگ آمريکايي وغربي بودن مي خورد به آن استناد کنند.الان با وجود اين سند حداقل در جمع هاي مترقي نمي توانند به آنها بگويند که اينها را ازغرب گرفته ايد.
در افغانستان آن 350 نفر را کسي انتخاب نکرد و آنها هم ادعاي نماينده زنان بودن نکردند، ولي از فعالان زن بودند. گروه راوا وغيره را هم اصلا قبول نداشتند و با هم حرف هم نمي زدند، ولي آن تکه کاغذ در عمل و نه در گفتگو ، سندي شده است دال برغربي نبودن خواسته هايشان. مهم وارد شدن به پروسه است و عمل کردن، نوشتن و مکتوب کردن ومهمتر انتقال ان به دختران است.
يک تجربه از کانادا
بعد از دهه 90 حتي در کانادا نيز زنها به اين فکر افتادند که منشور خودشان را داشته باشند.
يک مثال ديگر از کانادا مي گويم که با فرهنگ و تاريخچه اش بيشتر آشنا هستم . بومي هاي "نيگيدا"ي کانادا به خوبي از منشور حقوق بشر براي احقاق حقوق شهروندي جمعي استفاده کردند، طوري که منشوري براي احقاق حقوق شهروندي فردي در مقابل دولتها نوشته شده است. وقتي مي گويم منشور روح است، به اين معناست، يعني وقتي براي احقاق حقوق شهروندي نوشته شده است مي توان از آن هم براي دفاع از حقوق فردي و هم حقوق جمعي استفاده کرد.
زنان ايراني هم مي توانند منشور داشته باشند
متاسفانه من سالهاست که مسئله تدوين منشوردر ايران را پيشنهاد کرده ام، اما مهم تلقي نشده است. از سال 1981 کمپين هاي مختلف حق شهروندي، کانون خانواده و مواردي از اين دست شکل گرفت. وقتي از قانون صحبت مي کنيم، مي گوييم قانون اساسي، وقتي از حقوق بشر صحبت مي کنيم به منشور حقوق بشر استناد مي کنيم، اما در باره حقوق زنان منشور مشخصي نداريم، ما فقط يک برابري را مورد تاکيد قرار مي دهيم که گاه با همانندي يکسان قلمداد مي شود.
حالا ما در ايران چگونه ميتوانيم اين پروسه هاي مختلف را بگذرانيم. اگر ما نوشتن منشور را در سالهاي 80 و 90 شروع کرده بوديم، حداقل گروه هاي مختلف در کشور با هم آشنايي داشتند و منشور حداقلي و مشترکي (روح مشترکي ) وجود داشت ،حالا هم اين امر مي تواند عملي شود.
منشور مي تواند دائم بازنگري شود و يا تغيير کند و تفاسير متفاوت داشته باشد.
مشکل ما اين است که چون سيستم هاي ديکتاتوري حکمفرما بوده، گذشته مان راگم کرده ايم و به دخترانمان انتقال پيدا نکرده است، در صورتي که روح منشور در کتبي بودن آن زنده مي ماند و بعد ازخفقان ميتوان آن را ادامه داد و اسناد هر نسل به نسل بعدي انتقال يابد. ولي ما هميشه خانه را خراب کرده و از اول شروع مي کنيم.
پروسه تدوين منشوردر حال حاضر مي تواند مشکلات شماراحل کند، تفاوتها درهمه جا هست و فقط خاص کشور ما نيست. و تجربه ساير کشورها اين را نشان مي دهد.
شروع گفتمان مستلزم شنيدن نظرات مختلف است ،حتي اگر دور هم نشستن سخت باشد ، لزومي به دور هم نشستن نيست ومي تواند در عرصه عمومي انجام شود. درآن زمان از اينترنت و...هم خبري نبود، همه چيزدر روزنامه ها چاپ مي شد ونقدي روي آن مي نوشتند.اما حالا از طريق اينترنت هم مي توانيد اين جريان گفتگو را انجام دهيد.
اگر ما بخواهيم منشوري براي حقوق زنان بنويسيم، مي توانيم در مقاطع مختلف از آن تفسيرهاي گوناگون کنيم بدون اينکه اصول را زير پا بگذاريم. منشور انعطاف پذير است و مي تواند فرهنگهاي مختلف را بپذيرد و جلوي پيشرفت آنها را هم نگيرد. اينکه مثلا امروز برخي افراد مي گويند که منشور حقوق بشر از غرب آمده و به ما ربطي ندارد، در واقع براي جلوگيري از پيشرفت فرهنگ از آن استفاده مي کنند. در حالي که منشور حقوق بشر يک منشور جهاني است و فرهنگها را محدود نمي کند.
تاکيد من بر اينکه هر کشوري بايد منشور خود را داشته باشد بر اين اساس است که با منشورهاي بومي مي توان خواسته هاي ملموس را مطرح کرد و براي رسيدن به آن تلاش کرد. روح منشور حقوق زنان اين بايد باشد که حداکثر برابري و حقوق بشر را براي زنان تامين کند.
ما براي تدوين منشور خاص خودمان لازم است که دست کم شش يا هفت منشور ديگراز کشورهاي ديگر را هم مطالعه کنيم و با تجربيات کشورهاي ديگر آشنا شويم. مثلا منشور آفريقاي جنوبي که منشوري کامل است را مطالعه کنيم. اما تنها بايد از اين منشورهاي نوشته شده الهام بگيريم و منشور ايران را بر اساس شرايط بومي خودمان تدوين کنيم. هر چند مشترکات زياد است، اما بايد آنچه مي نويسيم، کاملا ايراني باشد.
يک نکته مهم ديگر در تدوين منشور اين است که براي نوشتن آن فعالان جنبش زنان از طيفهاي گوناگون با نظرات و عقايد گوناگون دور هم جمع مي شوند. گاهي ما فکر مي کنيم که دور هم نشستن براي يک کار مشترک، يعني يکسان شدن و فکر مي کنيم همه بايد يک زبان و بيان داشته باشيم ،در حالي که چنين نيست. هم انديشي آموزه فرهنگ ديکتاتوري است که ما فکر کنيم فقط يک راه درست است و اتحاد جنبش زنان يعني اينکه همه يک چيز را بگويند. در حالي که متحد بودن يعني حرکت در يک مسير مشترک؛ و اين با پايبندي به يک منشور مشترک امکانپذير است.