نگاهي به دلايل مثبت بودن حضور مردان در روند تدوين منشور زنان، روزبه ميرچرخچيان
 تاریخ: 27  بهمن  1385  

مقدمه:
با مطرح شدن ايده تدوين منشور زنان ايران، گروه هاي مختلفي که براي رفع تبعيض هاي جنسيتي و باز گرداندن حقوق انساني زنان تلاش مي کنند، اشتياق خود را براي هر چه بهتر و جامع تر شدن اين منشور و هموارتر شدن راه تصويب آن در آينده، نشان داده اند. در اين ميان زمزمه هايي به گوش مي رسد که حاکي از عدم قطعيت فعالان جنبش زنان، در پذيرفتن مردان به عنوان اعضاي فعال تدوين اين منشور است. به طوري که برخي از اعضاي جنبش زنان معتقدند مردان تنها مي توانند در دو سطح مشاور و حمايت کننده در تدوين منشور همکاري کنند و گروه اصلي و تصميم گيرنده بايد تنها از زنان تشکيل شود. براي رد يا تاييد اين نظر، لازم است کمي به عقب برگرديم و به سوالات اساسي تري در زمينه فعاليت هاي فمينيستي در جامعه پاسخ دهيم. به همين دليل مقاله ذيل در سه بخش مجزا ارائه مي گردد. بديهي است که براي آشنايي با پايه هاي استدلالي بحث، مطالعه هر سه بخش ارائه شده ضروري است. در بخش اول سعي دارم انگيزه هاي واقعي مردان براي شرکت فعالانه در جنبش زنان و دلايل سودمندي پيروزي اين جنبش براي آنان را توضيح دهم. در بخش بعد به ارائه دليل جهت اثبات دو طرفه بودن اين رابطه مي پردازم و توضيح مي دهم که چرا حضور مردان، براي پيشبرد اهداف جنبش زنان سودمند است. در قسمت پاياني مقاله با نگاهي اختصاصي به اهداف و راهکارهاي تدوين منشور زنان، تلاش مي کنم دلايلي براي اثبات سودمندي حضور مردان در روند تدوين منشور، ذکر کنم.

1- چرا پيشرفت جنبش زنان، براي مردان مفيد است؟
حضور در جنبش زنان چه نفعي به حال ما مردان مي تواند داشته باشد و چه چيز توجيه گر مشارکت فعال مردان در پيشبرد اهداف اين جنبش است؟ در اين بخش از مقاله تلاش مي کنم براي اين پرسش ها پاسخي قابل قبول ارائه کنم و مدعاي هميشگي خود که مساله فمينيسم مساله مردان نيز هست را اثبات نمايم.

الف) ارزش هاي اخلاقي

- حقوق بشر
آسان ترين و اولين پاسخي که در توجيه برابري زن و مرد و تلاش براي رسيدن به اين برابري به ذهن ها مي رسد، مساله حقوق بشر است. تنظيم روابط افراد بر پايه نظامي عادلانه و به دور از سلطه، از دغدغه هاي هميشگي بشر بوده و انسان ها در دوره هاي تاريخي مختلف براي دست يافتن به آن مبارزه کرده اند. اين نگاه به راحتي قابل بسط يافتن به مساله حقوق زنان است. مي توان ادعا نمود که فضيلت واقعي انسان ها هنگامي نمود بيروني مي يابد که در مقام موجوداتي برابر در کنار يکديگر زندگي کنند. بر پايه اين نگاه، مبارزه براي تنظيم روابط به شيوه اي انساني وظيفه اي همگاني است که زن و مرد نمي شناسد.

- انتظار اجتماعي
در بحث هاي متداول افراد در جامعه، نوعي تلقي غالب وجود دارد که مرد را انساني زمخت، بي احساس، مغرور، خشن و گاه درنده خو مي داند که حاضر است  در راه رسيدن به اهداف خويش به راحتي ارزش هاي انساني را زير پا بگذارد و پله هاي ترقي را به هر قيمتي طي کند. همچنين کليشه هاي جنسيتي معمول همواره به او گوشزد مي کند که مبادا خللي بر استواريش وارد آيد و يا بحران هاي روحي خود را با گريستن، بي تابي و اعمالي از اين دست آشکار کند. انتساب صفاتي اين چنين منفي به يک فرد و يا باز داشتن او از تخليه بحران هاي عاطفي و مشکلات زندگي که بي ترديد سبب سبک شدن روحي او مي گردد، مي تواند دليل خوبي باشد جهت شکستن اين کليشه ها و تلاش براي تغيير آن ها.

- رشد شخصيت
در عرف معمول جوامع انساني کساني که داراي اخلاق ديکتاتوري و خودمحور باشند و در مناسبات مختلف زندگي افرادي زورگو به حساب آيند، چهره مثبتي ندارند؛ حال آن که نظام مردسالارانه موجود در جامعه، مردان را خودآگاه يا ناخودآگاه به سمت پذيرفتن و دروني کردن اين صفات سوق مي دهد. گرچه جامعه اين نظام مردسالارانه را مي پذيرد اما نيمي از محصول آن را که انساني با شخصيت خود راي است، ارزشمند نمي داند. زندگي در چنين نظام اجتماعي متناقضي براي مردان هم دشوار است زيرا از يک سو براي پذيرفتن يک نوع رفتار (مردسالارانه) تشويق مي گردند و از سوي ديگر از بروز دادن رفتاري مشابه (ديکتاتوري) نهي مي شوند.

ب) جامعه

- انتخاب افراد شايسته
ايجاد محدوديت براي بخشي از افراد يک جامعه و باز داشتن آنان از بروز دادن استعداد ها و توانايي هاي خود در زمينه هاي مختلف، نه تنها براي افراد محدود شده ناگوار است، که زيان بزرگي را به همه اعضاي آن جامعه تحميل مي کند. کافيست در نظر آوريم که در يک جامعه فرضي، نيمي از افراد اجازه تحصيل و کسب مشاغلي چون پزشکي، وکالت، استادي و ... را نداشته باشند. اين يعني کل اعضاي آن گروه از حق انتخاب وسيع، جهت مراجعه به متخصص محروم شده اند و نيمي از گزينه هاي بالقوه موجود را از دست داده اند. در حالي که در بين پزشک ها، وکلا، استادان و صاحبان ديگر مشاغل موجود، ممکن است افراد نالايقي باشند که در يک نظام عادلانه انتخاب، هرگز نمي توانستند چنان منصب هايي را کسب کنند و امروز ممکن است با يک تجويز غلط به بيمار و يا دفاع نادرست از موکل خود، ضربه جبران ناپذيري را به او وارد آورند. وقتي اين مساله را به همه اجزاي مختلف جامعه بسط دهيم، ضرر نظام تبعيض آميز جنسيتي را براي همه افراد و نه فقط زنان، به خوبي درک مي کنيم. در چنين وضعي آيا تلاش مردان براي از بين بردن تبعيض هاي موجود و وسيعتر کردن حوزه انتخاب افراد شايسته در جامعه عاقلانه نيست؟

- تربيت مديران
يکي از کارکرد هاي يک نظام اجتماعي، تربيت افراد شايسته براي بر عهده گرفتن منصب هاي مختلف در جامعه است. اين امر در مورد مناصبي همچون رياست جمهوري يک مملکت که دايره اختيارات آن کل جامعه را در بر مي گيرد، مهم تر جلوه مي کند. در يک نظام ناسالم روابط اجتماعي که به طور از پيش تعيين شده نيمي از اعضا نگاهي فرادستي به نيمه ديگر دارند، انتخاب فردي به دور از همه شائبه هاي ديکتاتوري که از کودکي در انسان ها دروني مي شود بسيار دشوار است و گاه به محال نزديک مي گردد. چرا که اولين تجربه هاي خود برتر بيني در کودکان و مقايسه هاي موجود بين پسران و دختران در خانواده و جامعه شکل مي گيرد و اين نظام در طول زندگي فرد، همواره به باز توليد خود مي پردازد. وجود چنين نقصاني در تربيت افراد شايسته، ضرري است که به همه اعضاي جامعه (زن و مرد) وارد مي آيد و سود حاصل از رفع آن نيز به همه افراد مي رسد.

پ) خانواده

- پيشرفت فردي
خانواده يکي از گروه هاي اجتماعي است که اعضاي آن بخش بزرگي از وقت خود را در آن مي گذرانند و طبعا از فضاي حاکم بر آن تاثير زيادي مي پذيرند. حال خانواده اي را تصور کنيد که يکي از اعضاي آن به سبب فرصت ها و آزادي هاي گسترده که جامعه در اختيارش قرار داده، از نظر شخصيت و قابليت هاي فردي رشد زيادي داشته و در چنين مواردي از شريک زندگي خود بالاتر است. چنين فردي وقتي به عرصه زندگي مشترک وارد مي شود، همواره بار بالا کشيدن طرف مقابل را بر دوش خود احساس مي کند و همين سدي است در برابر جريان سريع پيشرفت او. به عبارت ديگر: "هر معاشرتي که موجب کمال نشود، موجب انحطاط خواهد بود و هرچه اين معاشرت نزديک تر و صميمانه تر باشد، انحطاط نيز بيشتر است."  وقتي مردان چنين ضرري را از فضاي حاکم بر خانواده سنتي متحمل شوند، طبيعي است که براي از بين بردن ريشه هاي اين مشکل که همان عقب نگاه داشته شدن زنان از نظر آگاهي، شخصيت، مهارت هاي فردي و... است، بکوشند.

- انتخاب همسر
در فضاي اجتماعي مردسالارانه که شرايط پيشرفت تنها براي نيمي از افراد مهيا است، گزينه هاي موجود در پيش روي اعضاي جامعه براي انتخاب شريک زندگي دشوار مي شود. فاصله به وجود آمده از نظر رشد شخصيت و پرورش استعدادها و همچنين تبعيض هاي جنسيتي موجود که حوزه هاي مشترک علايق افراد را کم و کم تر مي کند، سبب مي شود که تنها بخش کوچکي از افراد در انتخاب همسري با علايق و ويژگي هاي شخصيتي مشابه موفق گردند. در باقي موارد يا پيشرفت فردي اشخاص در خانواده هاي تشکيل شده، کند و متوقف مي شود و يا اعضاي خانواده براي پر کردن اين خلأ دست به کارهايي مي زنند که کانون خانواده را ضعيف يا متلاشي مي کند.

- شناخت متقابل
اگر خانواده سالم را خانواده اي تعريف کنيم که در آن افراد از هم داراي شناخت کامل هستند و با درک ويژگي هاي اخلاقي و رفتاري يکديگر مسير زندگي را با ياري هم طي مي کنند، نتيجه مي گيريم که در خانواده هاي سنتي که اعضا با هم اختلاف سطح زيادي از نظر سواد، فرهنگ و بروز استعدادها دارند، هرگز رابطه اي صادقانه بين افراد ديده نمي شود. تعريف شدن روابط خانوادگي به صورت فرادستي و فرودستي سبب مي شود که هميشه اعضاي فرودست در پي جلب نظر و محبت فرادستان باشند و هرگز علايق و خواسته هاي واقعي خويش را بروز ندهند؛ از اين رو افراد شناخت درستي از يکديگر به دست نمي آورند  که اين امر به مشکلات بي شماري در مسير پيش روي خانواده ها ختم مي شود.

- بار مالي
بر اساس عرف حاکم بر جامعه، وظيفه تامين اقتصادي خانواده بر عهده مردان است. اين عقيده که با برخي آموزه هاي شرعي نيز تائيد مي شود، مسووليتي را بر عهده يک عضو خانواده مي گذارد که گاه از حد توان او خارج است. چنين موضوعي در برخي موارد سبب افزايش ساعات کار مرد مي گردد که خستگي، بي حوصلگي و دوري از فرزندان را به دنبال دارد. اين در حالي است که اگر از استعدادها و پتانسيل هاي زنان در جامعه به نحوي بهينه استفاده مي شد، نه تنها فشار مضاعفي به مردان براي تامين منابع مالي نمي آمد، که سلامت رواني محيط زندگي مشترک هم تضمين قويتري مي يافت.


- مهارت هاي شخصي
با پذيرفتن کليشه هاي جنسيتي مرسوم در محيط خانواده، مردان هرگز حيطه هاي مشخصي از زندگي را تجربه نمي کنند. چه در دوران کودکي و سالهاي زندگي با پدر و مادر که همواره وظيفه پخت و پز، شست و شو، رفت و روب و حتي اتو کردن لباس هاي آنان به عهده مادر و يا خواهرانشان است و چه در زندگي زناشويي که اين وظايف، عينا به همسرانشان منتقل مي شود. چنين فردي مهارت هاي لازم براي زندگي را به طور کامل کسب نکرده و به محض مواجهه با تجربه زندگي فردي و بدون همراه، به مشکل بر مي خورد. يقينا تلاش براي تغيير اين شرايط و حرکت در مسير کم رنگ ساختن باورهايي جنسيتي از اين دست، به سود مردان است.

2- چرا حضور مردان در جنبش زنان، به نفع اين جنبش است؟
چرا زنان بايد از حضور مردان در جنبشي که به نام آنان آغاز شده استقبال کنند و از غلبه نگاه بدبينانه نسبت به مردان که گاهي در گوشه و کنار حرکت هاي فمينيستي ديده مي شود، بپرهيزند؟ در بخش دوم مقاله تلاش مي کنم ضرورت هاي حرکت دوشادوش زنان و مردان در راه رسيدن به جامعه اي برابر را توضيح دهم.

الف) اصل اشتراک منافع
با مرور مباحث مطرح شده در بخش اول مقاله در مي يابيم که نفع مردان از برابر شدن مناسبات اجتماعي و حذف نگاه جنسيتي از جامعه و خانواده، چندان کمتر از زنان نيست. يعني با صرف نظر کردن از پاره اي منافع ظاهري و مقطعي، کل افراد جامعه از پيشرفت جنبش زنان سود مي برند. حال اگر گروهي از مردان با درک اين مطلب براي تحقق چنين منافع مشترکي تلاش کنند، ائتلاف آن ها با زناني که به دنبال همان اهداف هستند، جنبشي قويتر، پويا تر و با مقبوليت اجتماعي بيشتر خواهد ساخت. وقتي جنبش زنان حاضر به ائتلاف با فعالان محيط زيست، صلح، حقوق کودکان، حقوق بشر و ... است، سودمندي ائتلاف با مردان و استقبال از ورود آنان به جنبشي مشترک، بديهي به نظر مي رسد.

ب) تلقي ضد مرد رايج و راه هاي جلب مردان
متاسفانه تلقي موجود از فعاليت هاي فمينيستي در جامعه ما، نزد اغلب مردان و حتي بعضي از زنان خارج از اين جنبش، بسيار راديکال و به ويژه ضد مرد است. اين نگاه تدافعي که در اغلب مردان جامعه وجود دارد، سبب مي شود که به محض روبرو شدن با چنين فعاليت هايي، بدون دقت در محتواي پيام ها و اهداف واقعي، آن ها را محکوم کنند و نه تنها با آنان همراه نشوند، بلکه تا حد توان در سر راه اين تلاش هاي برابري طلبانه مشکل ايجاد نمايند! اما تجربه فعاليت هاي اجتماعي به ما مي گويد، اين سپر تدافعي به محض روبرو شدن با مردي که همان حرف ها را تکرار مي کند و احتمالا انسان مقبولي از نظر شنونده است، کنار مي رود و به راحتي نظر طرف مقابل از خيالات و پندارهاي شخصي، به واقعيت پيام ارائه شده بر مي گردد. بعيد مي دانم لازم باشد دلايل جلب اعتماد جامعه در راه ايجاد تغيير در باورهاي عمومي را ذکر کنم و از ارزشمندي ايجاد اين اعتماد سخني به ميان آورم. بالطبع وقتي چنين پتانسيلي در مردان براي جذب افکار و توجه مردان ديگر وجود دارد، ناديده گرفتن آن ها و اصرار بر دميدن روح صرفا زنانه بر پيکر جنبش زنان، چندان مدبرانه نيست و ممکن است پويش هاي فمينيستي را از رسيدن به اهداف انسانيشان باز دارد.

پ) مبارزه با تفکيک هاي جنسيتي
يکي ازاهداف مهم جنبش زنان در زمانهاي گوناگون، مبارزه با تفکيک جنسيتي در بخش هاي مختلف جوامع بوده است. تفکيک هايي که در اغلب موارد، زنان، قربانيان اصلي آن ها به شمار مي روند و سبب شده اند به بهانه هاي مختلف، عرصه هاي متعدد اجتماعي به روي زنان بسته شود. يکي از نکات مثبت همکاري زنان ومردان در پيشبرد جنبشي مشترک و به دور از تبعيض هاي جنسيتي رايج، ارائه الگويي مناسب جهت تغيير باورهاي عمومي و قانون هاي نوشته و نانوشته حاکم بر جامعه است که حضور توامان زن و مرد را در بيشينه حوزه هاي عمومي نمي پسندد. حاکم شدن ديد فراجنسيتي حاصل از حضور مردان در گروه هاي فمينيستي، بر برابري طلب بودن آن ها صحه مي گذارد و شائبه وجود هرگونه مطالبات زن سالارانه و تلافي جويانه در جنبش زنان را از بين مي برد.

ت) توانمند سازي زنان
کساني که با حضور مردان در جنبش زنان مخالفند و تشکيل گروه هاي متشکل از زنان و مردان را به ضرر اين جنبش مي دانند، عنوان مي کنند که هدف از فعاليت هاي مرتبط با حقوق زنان تنها جا انداختن گفتمان فمينيستي در جامعه و تلاش براي احقاق حقوقي پايمال شده نيست. زنان هنگامي مي توانند از حقوق خود به درستي دفاع کنند که علاوه بر آگاهي، توانمندي هاي لازم را هم در زمينه فعاليت هاي اجتماعي کسب کنند. اين افراد معتقدند حضور مرداني که در برهه هاي مختلف زندگي اجازه کسب اين توانايي ها را داشته اند و بارها و بارها آن ها را تمرين کرده اند، سبب مي شود که در فعاليت هاي فمينيستي هم آنان پيشرو و پيشگام شوند و از تلاش هاي معطوف به آزمون و خطاي زنان که منجر به رشد آنان مي گردد، با اتکا به تجربه و توانايي بالاي خود جلوگيري نمايند. گرچه اين عقيده به نظر درست و منطقي مي آيد و نمي توان ايرادي بنيادي بر آن وارد آورد، اما بايد به تاريخ مصرف و موارد اعمال آن توجه داشت. به عبارت ديگر بايد روشن کرد که اين ايجاد محدوديت براي مردان تا کي و در کجا بايد اعمال شود. اين درست نيست که بدون تحليل هزينه و فايده، به محض روبرو شدن با يکي از نکات منفي حضور مردان، آنان را از تمام عرصه هاي فعاليت مشترک حذف کنيم، جنبش زنان را از داشتن نيروهايي کارآمد و با تجربه محروم نماييم، بر مرزبندي هاي جنسيتي موجود صحه گذاريم و تا حدي تلقي رايج ضد مرد از جنبش زنان را تقويت کنيم. در هنگام روبرو شدن با چنين مواردي، بايد با اولويت بندي اهداف يک حرکت گروهي، مسير آن را مشخص نمود. اين که در هر کدام از فعاليت هاي مربوط به حقوق زنان، توانمند سازي زنان فعال اولويت دارد و يا جلب نظر و اطمينان جامعه (به خصوص مردان) و رسيدن به خواسته مشترک گروه (احقاق حق تضييع شده)، موضوعي است که به صورت موردي بايد بررسي شود و از پيش نمي توان درباره آن حکم صادر نمود. بديهي است که در مورد افراد کم تجربه و فعالان جوانتر، هدف اول پر رنگ تر مي نمايد و هنگامي که با فعالان آموزش ديده و توانمند روبروييم، تحقق هدف دوم و يا حد متوسطي از هر دو هدف، اساسي تر جلوه مي کند.

3- آيا مردان بايد در روند تدوين منشور زنان حضوري فعال داشته باشند؟
پس از مرور دلايل بنيادي حضور مردان در فعاليت هاي فمينيستي و بررسي بازخوردهاي اين حضور در جنبش زنان، بايد دوباره به بهانه اصلي نوشتن اين مقاله برگرديم و براي حضور يا عدم حضور فعالانه مردان در روند تدوين منشور زنان، تصميم گيري نماييم. در بخش سوم و پاياني مقاله مي کوشم دلايلم را جهت نسبت دادن پاسخي مثبت به پرسش بالا ارائه کنم.

- منشور زنان و گروه هاي ذي نفع
اگر در ابتداي مقاله عنوان مي شد که زنان تنها گروهي نيستند که از تکميل و تصويب منشور زنان بهره مي برند و بهره هاي مردان نيز از پياده شدن چنين منشوري اندک نيست، شايد کمي تعجب برانگيز بود. اما پس از مرور بخش ابتدايي مقاله که به انگيزه هاي حضور مردان و بهره هاي فراوان آنان از پيشرفت جنبش زنان مي پرداخت، شايد طرح اين مدعا که مردان هم جزو گروه هاي ذي نفع در تدوين منشور زنان به حساب مي آيند، منطقي تر جلوه کند. گرچه هنوز منشوري نوشته نشده تا از محتواي مفاد آن اطلاعي در دست باشد، اما مي توان پيش بيني  کرد که مواردي چون عادلانه کردن نظام خانواده،  نفي تبعيض هاي جنسيتي و کليشه هاي مرسوم، تغيير قوانين تبعيض آميز حقوقي در عرصه هاي مختلف (ازدواج، ارث، ديه و ...)، ايجاد قوانين تسهيلي جهت حضور زنان در عرصه عمومي و مشارکت هاي سياسي و مواردي از اين دست در آن گنجانده شود. مواردي که بيشينه آنها به طور مستقيم يا غير مستقيم در بهبود شرايط زندگي مردان هم تاثيري مثبت دارند و انگيزه هاي لازم را در مردان براي مشارکت در تعيين و تصويب آن ها ايجاد مي کنند. به نظر مي رسد با پذيرفتن مردان به عنوان افراد ذي نفع در تحقق بيروني منشور، جلوگيري از حضور فعالانه آنان در روند تدوين منشور چندان منصفانه نباشد.

- هدف اصلي از تدوين منشور
براي اينکه بيشتر با اهداف و اولويت هاي منشور زنان آشنا شويم، بايد نگاهي به نظرات آغاز کنندگان بحث منشور بياندازيم.
شادي صدر درباره لزوم تدوين يک منشور با ويژگي هاي بومي مي گويد: "قانون گذاري در كشورها از دو راه صورت مي گيرد؛ از مجراي بالا به پايين كه قانون توسط دولتمردان نوشته مي شود. هرچند اين قانون ممكن است به قانون مردم تبديل نشود و از مشروعيت هم برخوردار نشود. اما در شرايطي كه مجراي قانونگذاري از بالا به پايين مسدود است، قانوني که توسط مردم نوشته شود از اهميت خاصي برخوردار است. " محبوبه عباسقلي زاده، از ديگر آغاز کنندگان بحث منشور زنان، عنوان مي کند: "مي‌توانم بگويم اصل منشور براي اين است که بتواند آن جوهره‌ اصلي خواسته‌هاي زنان را مطرح بکند. شما مدام اعتراض‌ها را مي‌شنويد‌ ولي در مورد اين‌که چه چيزهايي ما مي‌خواهيم يا براساس چه اصولي مي‌خواهيم کمتر حرف زده مي‌شود. وقتي ما بخواهيم روي اصلاحات حقوقي يا روي ساختار مشارکت سياسي زنان کار بکنيم، احتياج به اين داريم که يکسري اصولي را داشته باشيم تا مستند کنيم آن خواسته‌ها را با آن اصول. منشور در واقع مجموعه‌اي از اين اصول است."  در فراخوان گروهي از فعالان جنبش زنان براي آغاز منشور هم آمده: "تدوين منشور فرايندي است که نه تنها خواسته هاي ما را به عنوان گروهي از فعالان جنبش زنان بازتاب مي دهد، بلکه بيش از پيش از ما تسهيلگراني خواهد ساخت تا بتوانيم پلي بسازيم براي عبور خواسته ها، مطالبات و آرزوهاي کليه زنان ايراني"
آن چه از ماحصل اين جملات دريافت ميشود، اين نکته است که منشور براي ايجاد تغيير در زندگي زنان تدوين مي گردد و قرار است سندي باشد براي اعلام خواسته هاي زنان کشورمان. يعني قرار است افرادي با تجربه بالاي فعاليت اجتماعي دور هم جمع شوند و خواسته هاي بدنه جامعه زنان را انعکاس دهند. خواسته هايي که نمي توان آن ها را محدود به وضعيت زنان دانست و تاثير (مثبت، به زعم نويسنده) تحقق آن ها را در زندگي بخش ديگر جامعه، يعني مردان، انکار نمود. بايد توجه داشت که اين افراد براي توانمند سازي خويش در عرصه فعاليت هاي اجتماعي، دور هم جمع نمي شوند و اگر هم چنين هدفي وجود دارد، ميتواند در زمره اهداف ثانويه قرار گيرد و نه هدف اصلي از تدوين منشور. به همين جهت دشوار است که بتوان محدود کردن مردان در روند تدوين منشور را به ايجاد فرصت توانمند سازي براي زنان نسبت داد.
همچنين اگر بپذيريم که چنين منشوري براي اجرا شدن نوشته مي شود، نمي توان نقش حمايتي جامعه مردان در راه تصويب خواسته هاي ياد شده در سطوح مختلف قانون گذاري را ناديده گرفت. بالطبع حضور فعالانه مردان در تدوين منشور، سبب تقويت حس نزديکي آنان با منشور و افزايش تلاش آنها براي قانوني کردن موارد مختلف تدوين شده مي گردد.

با نگاهي به همه موارد ياد شده در سه بخش مختلف مقاله، به نظر مي رسد حرکت دوشادوش زنان و مردان ايراني در همه عرصه هاي مختلف جنبشي برابري طلبانه و از جمله فرآيند تدوين منشور زنان، موفقيت، پويايي و پيشرو بودن اين جنبش را تضمين کند.

 

 
  Copyright ©2008, meydaan.com. All rights reserved.