
امروز:
محسن صفايي فراهاني رئيس کميته انتقالي فوتبال ايران که به تازگي به عضويت کميته اجرايي کنفدراسيون فوتبال آسيا (AFC) هم درآمده، اين روزها براي کساني که بحث حضور زنان در استاديوم را دنبال مي کنند، چهره جذابي است. از هنگامي که AFC براي نامزدهاي ميزباني جام ملتهاي آسيا در سال 2011 شرايطي را تعيين کرده و در ميان اين شرايط، آزادي حضور زنان در استاديوم هاي فوتبال را هم گنجانده است، مسوولان فوتبال کشور در مصاحبه هاي مختلف به اين موضوع پرداخته و نارضايتي خود را از ممنوعيت حضور زنان به عناوين مختلف ابراز کرده اند. صفيي فراهاني در گفتگويي با ايسنا مي گويد: "هيچ يك از ورزشگاهها در اختيار فدراسيون فوتبال نيست و ما هيچ تسلطي به استاديومها نداريم. در واقع كساني كه اختياردار ورزشگاهها در كشور هستند بايد راهكارهاي لازم را در اين باره بيابند. تصميم گيري در مورد حضور بانوان در ورزشگاه جزو اختيارات ما نيست." مهدي محمد نبي، دبير موقت فدراسيون فوتبال، هم در گفت وگو با روزنامه اعتماد از طرح اين مساله در هيات رئيسه فدراسيون فوتبال خبر مي دهد و مي گويد: " AFCاستانداردهايي را براي ميزباني رقابت هاي بااهميتي همچون جام ملت هاي آسيا اعلام کرده که يکي از موارد آن حضور بانوان در ورزشگاه ها و فراهم کردن تسهيلات لازم براي رفت و آمد آنها است. به همين دليل بايد فرهنگ سازي لازم را در اين خصوص انجام دهيم و پس از آن بايد موافقت مراجع ذيربط را دريافت کنيم. اين مساله در هيات رئيسه فدراسيون فوتبال مطرح مي شود تا راهکارهاي لازم مشخص شود."
اما اين همه آن چيزي نيست که تا کنون درباره حضور زنان در استايوم ها مطرح شده. مسوولان ياد شده هم تنها بازيگران خبرساز اين عرصه نبوده اند. حضور خبرنگاران زن در بازيهاي مختلف باشگاهي و ملي، حضور زنان در مراسم استقبال از بازيکنان تيم ملي پس از برد تاريخي مقابل استراليا و راهيابي به جام جهاني 1998 فرانسه و يا ورود مخفيانه و متعدد دختران به استاديوم با لباس هاي پسرانه از جمله رويدادهايي هستند که پرونده ورود زنان به استاديوم هاي فوتبال را هميشه باز نگه داشته اند و به جامعه و تصميم گيرندگان اداره کشور وجود چنين محدوديتي را يادآور شده اند. جالب اين جاست که همه اين محدوديت ها بدون توجيه قانوني انجام مي گيرد و در هيچ يک از قوانين صادره توسط ارگان هاي مختلف، اشاره اي به ممنوعيت ورود زنان به ورزشگاه ها نشده است.
ديروز:
اولين اقدام عملي و آشکار زنان ايراني براي ورود به استاديوم و ديدن بي واسطه مسابقات فوتبال به آبان ماه سال 1383 بر مي گردد. وقتي که 7 نفر از دختران روزنامه نگار و وبلاگ نويس، تصميم گرفتند بدون استفاده از کارت خبرنگاري، با تهيه بليط و مثل همه تماشاگران ديگر وارد استاديوم شوند و شاهد مسابقه تيم هاي ملي ايران و آلمان باشند. برخورد خشن نيروهاي انتظامي درحالي متوجه اين افراد شد که در همان زمان زنان آلماني به راحتي روي سکوهاي ورزشگاه آزادي نشسته بودند و فوتباليست هاي خود را تشويق مي کردند. اين حرکت مقدمه اي بود براي اعلام موجوديت کمپين دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها. کمپيني که حدود 30 نفر از اعضاي آن که به روسري سفيد ها معروف شدند، در روز 18 خرداد 1384 براي تماشاي مسابقه حساس ايران و بحرين به ورزشگاه آزادي رفتند وپس از تحمل مشکلات بسيار و پشت سر گذاشتن موانع متعدد، توانستند براي اولين بار در نزديک به سه دهه گذشته همانند تماشاگران عادي و بدون استفاده از کارت هاي خبرنگاري و VIP وارد ورزشگاه آزادي شوند. اتفاقي که عليرغم تلاش هاي زياد فعالان اين کمپين، تا امروز تکرار نشده. بازي تيم هاي ملي ايران و کاستاريکا در اسفند ماه 84 بهانه اي ديگر بود براي دفاع از حق ورود زنان به استاديوم که باز هم با برخورد خشن و دور از انتظار پليس و نيروهاي امنيتي همراه شد. جمع آوري امضاهاي اينترنتي در دفاع از اين حق شهروندي زنان کشورمان، از ديگر اقداماتي بود که موج گسترده اي را در فضاي مجازي به راه انداخت و سبب شد بيش از صدهزار نفر پاي نامه اي را که بعدتر به فدراسيون جهاني فوتبال (FIFA) و کنفدراسيون فوتبال آسيا (AFC) فرستاده شد امضا کنند و خواستار لغو ممنوعيت حضور زنان در استاديوم ها شوند.
تلاش هاي گسترده اعضاي کمپين ورزشگاه جهت حضور در استاديوم ها در زمان مسابقات تدارکاتي تيم ملي فوتبال براي جام جهاني در جريان بود که در روز 4 ارديبهشت 85 نامه محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور ايران به رئيس سازمان تربيت بدني، محمد علي آبادي منتشر شد. در اين نامه از سازمان تربيت بدني خواسته شده بود که بخشي از فضاي ورزشگاه هايي که مسابقات ملي و مهم فوتبال در آن ها برگزار مي شود، به بانوان اختصاص يابد. حتي اگر صدور چنين دستوري را از زاويه خريد محبوبيت ارزيابي کنيم و آن را اقدامي نمايشي براي تقويت پايگاه مردمي دولت بدانيم، باز هم نمي توانيم نقش روسري سفيدها و اعضاي کمپين استاديوم را در طرح موضوع حضور زنان در استاديوم ها و تبديل آن به پديده اي مطرح بين فعالان اجتماعي ناديده بگيريم. واضح است که دولت ها براي افزايش محبوبيت خود به سراغ مسائلي مي روند که با اقبال عمومي روبرو هستند. بعيد است که کسي ادعا کند بدون تلاش هاي متعدد زنان براي ورود به استاديوم و رسانه اي کردن اين مساله، مسوولان دولتي، خود متوجه چنين اقبالي مي شدند. به هر حال دستور دولت هم به همان سرعتي که صادر شده بود، در ميان مخالفت هاي برخي از مراجع، روحانيون و نمايندگان مجلس پس گرفته شد يا به بيان ديگر مسکوت ماند.
راه اندازي سايت ميدان و اختصاص يکي از بخش هاي اصلي آن به کمپين ورود زنان به استاديوم، يکي ديگر از اتفاقات تاثيرگذار در مسير کوشش براي تحقق اين خواسته مدني بود. اين سايت با دسته بندي مطالب و توليد و انعکاس گزارش ها و خبرهاي مرتبط با کمپين، سبب تبديل اين خواسته به يکي از مطالبات ماندگار جنبش زنان شد و ارتباط اين جنبش را با بدنه و طبقه متوسط جامعه قويتر کرد. نگارش نامه به AFC و FIFA و ارسال صد هزار امضاي ضميمه، يکي از اقدامات مهم کمپين پس از راه اندازي ميدان بود که واکنش هاي متفاوتي را در بين مسوولان ورزش کشور از انکار تا تشکيک در وجود چنين نامه اي برانگيخت. آخرين حضور فعالان کمپين استاديوم در مقابل ورزشگاه آزادي به بازي تيم هاي ملي فوتبال ايران و بوسني در خرداد ماه 85 برمي گردد. جايي که حضور نمادين اعضاي کمپين در مقابل استاديوم و تماشاي مسابقه از تلويزيون کوچک همراهشان هم تحمل نشد و نيروهاي پليس و حراست ورزشگاه با فيلمبرداري، توهين و برخوردهاي رواني و بعضاً فيزيکي سعي در متفرق کردن افراد داشتند. برگزاري نشست دختران آزادي و پخش فيلم آفسايد (ساخته جعفر پناهي که به مساله حضور دختران نوجوان در ورزشگاه مي پردازد) و پخش تراکت هايي در بين تماشاچيان مسابقه ايران و کره شمالي در آبان ماه 85 در ميدان آزادي تهران از ديگر فعاليت هاي کمپين استاديوم در جهت عمومي کردن اين خواسته شهروندي بود که اين آخري هم از لطف نيروهاي انتظامي بي نصيب نماند و دو تن از کساني که مشغول پخش تراکت و صحبت با مردم بودند، دستگير و بازجويي شدند.
آخرين اظهار نظر يکي از مسوولان عالي ورزش ايران نيز، پيش از صحبت هاي اخير صفايي فراهاني، به روزهاي پاياني آبان 85 باز مي گردد. محمد علي آبادي، معاون رييس جمهور و رييس سازمان تربيت بدني که در همايش تبيين طرح جذب و ساماندهي هواداران باشگاه پرسپوليس شرکت کرده بود گفت: "بايد به سمتي برويم که بتوانيم دست دختر و همسر خود را بگيريم و به استاديوم ها برويم. فضاي ورزشگاههاي ما بايد براي چنين جوي مساعد باشد."
فردا:
با مرور تاريخچه فعاليت هاي انجام شده در مسير راهيابي زنان به استاديوم هاي فوتبال، در مي يابيم که همچون مسابقه اصلي روي چمن سبز، مسابقه تمام عياري هم در بيرون از ورزشگاه ها در جريان است. مسابقه اي که لزوما بازنده اي ندارد و خيلي پيشتر از اين ها مي توانست به نتيجه اي بُرد-بُرد ختم شود. بازيگران اين مسابقه تا کنون، به طور عمده دختران و پسران جواني بوده اند که به حقي مدني باور داشته، يکي از ساده ترين حقوق شهروندي خود و خانواده هايشان را با آرام ترين شيوه هاي ممکن پيگيري کرده اند. پيگيري هايي که سبب شده موضوعي که به نظر مي رسيد تابوي بزرگي در عرصه عمومي و دولتي کشور باشد، بشکند و اظهار نظر درباره آن که شايد تا چندي پيش نا ممکن مي نمود، به قدري براي مسوولان فوتبال کشور کم هزينه و آسان جلوه کند که اين روزها به سادگي از لزوم برداشتن محدوديت ها براي ورود زنان به ورزشگاه ها سخن بگويند. در سال هاي گذشته در بعضي موارد، به دلايل گوناگون، پاي مسوولان دولتي هم به اين بازي گشوده شده و هر کدام در اظهار نظرهايي کوتاه و مقطعي، حمايت يا مخالفت خود را با حضور زنان در استاديوم ها ابراز داشته اند. اين بار اما دايره بازي وسيع تر شده و پاي مساله اي ملي همچون ميزباني مسابقات جام ملت هاي آسيا در ميان است. موضوعي که اگر محقق شود، از جنبه هاي گوناگون براي دولت و مردمِ دوست دار فوتبال کشورمان فايده هاي بيشماري دارد. ناظريني هم هستند که با مشاهده نحوه بازي ما و ارزيابي موفقيت ها و ناکامي ها، پيروزي يا شکست ما را در اين مقطع از مسابقه، اعلام مي کنند. کمي درايت شايد در تزريق نيروهاي تازه نفس و کارآمد که تکنيک هاي بازي هوشمندانه را بلدند و حمايت از بازيگران قديمي و پرتلاشي که در تمام اين سال ها جرياني را به راه انداخته، از آن حمايت کرده و بخش هاي مختلفي از جامعه را هم با خود همراه کرده اند، اين بازي را به نفع همه مردم کشورمان تمام کند. زمان زيادي نداريم براي يارگيري و انتخاب تاکتيک مناسب. برنده نهايي فردا چه کسي است؟
پي نوشت: در گردآوري تاريخچه فعاليت هاي کمپين دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاه ها، از نتايج تحقيق جامع خانم نسرين افضلي که در سايت ميدان موجود است، بسيار سود برده ام.