دنيايي که ديده نشود تغيير نمي‌کند
 تاریخ: 24  آبان  1385  معصومه ناصري

امروز دوستان من در دو ميدان منتهي به بزرگراه‌هاي غربي تهران يعني ميدان آزادي و آرياشهر جمع شد‌ند تا با پخش تراکت‌هاي تبليغاتي باز هم از همان حق ورود به ورزشگاه‌ها با کساني حرف بزنند که صاحب همه صندلي‌هاي ان استاديوم صد هزار پسري هستند، يعني پسراني که راهي تماشاي بازي دو تيم ملي ايران و کره هستند.


 روز بازي دو تيم ميلي فوتبال ايران و بوسني که با تلويزيون کوچکمان دم در غربي استاديوم جمع شديم ماموران پليس اجازه ندادند هيچکدام از عکاسان حاضر، از جمعيت ما عکس بگيرد مبادا اين حرکت مدني در جايي مستند شود. آن تلويزيون قرمز کوچک ولي هنوز هست که برده بوديم تا اگر به صندلي‌هاي استاديوم نرسيديم از کادر کوچک آن مسابقه را تماشا کنيم. آن تلويزيون در عکس‌هاي خودمان هنوز هست  و ما را به ياد آن روز مي‌اندازد و فوتبالي که نتوانستيم ببينيم و بسياري از مسابقه‌هاي فوتبال ديگر که تا اطلاع ثانوي نمي‌بينيم.


در مورد اين حرکت مدني در اين مدت منتقدان حاشيه‌هايي نوشته‌اند که البته مهم هستند.


يک سوال هميشگي اين است که زنان اين مملکت هر روز با اين همه مشکل رنگارنگ پنجه در پنجه مي‌اندازند آن وقت شما چسبيده‌ايد به يک مطالبه فانتزي؟


جواب من هميشه اين است که پرداختن به اين مشکل مانع از فرياد زدن دردهاي ديگر نيست. کما اين‌که همين روزها دوستان فعال من در جنبش زنان پيگير جلب توجه ملي و بين‌المللي به لزوم تغيير قوانين تبعيض‌آميز در جهت برابري هستند، پيگير وضعيت کودکان بي‌شناسنامه‌اي هستند که از مادران ايراني زاده مي‌شوند بدون اين‌که بتوانند تابعيت سرزمين مادري‌شان را دريافت کنند و مصرانه به دنبال قوانيني هستند که برابري را در فضاي خانواده تضمين کند.


يادم هست در همان روزي که بدون تماشاي فوتبال از استاديوم برمي‌گشتيم همراهان ما که سرشان را از پنجره اتوبوس بيرون برده بودند فقط شعار فوتبالي نمي‌دادند. ما از استاديوم آزادي تا ميدان هفت تير يک راهپيمايي سواره! برگزار کرده بوديم و در همين خيابان‌هاي پايتخت در مورد حق حضانت مادران، حق طلاق همسران و قوانين برابر شعار داديم.


اين‌طور نيست که اعضاء کمپين دفاع از حق ورود زنان به استاديوم از اين مسابقه تا آن مسابقه بيکار بنشينند و منتظر مسابقه فوتبال بعدي باشند تا کمي هيجان به زندگي‌شان تزريق کنند. آنها هر روز درگير همين خبرهاي هيجان‌انگيزي هستند که حول و حوش زندگي زنان ايران وجود دارد.


آنها به زناني که حتي استطاعت مالي براي گرفتن وکيل ندارند مشاوره حقوق رايگان مي‌‌دهند، وکالتشان را به رايگان انجام مي‌دهند، کارگاه‌هاي آموزشي برگزار مي‌کنند و بسياري کارهاي ديگر که اگر علاقه‌مند بوديد مي‌وانم منابع آن را به شما معرفي کنم.


 اين‌که کساني علاقه‌اي به شنيدن چنين خبرهايي ندارند مشکل همراهان من در جنبش زنان ايران نيست.


از سوي ديگر گاه و بيگاه مي‌شنوم اگر شما اين‌قدر شلوغش نکرده بوديد تا حالا مسئولان اجازه داده بودند زنان به استاديوم بروند و مشکل حل شده بود.


دلم مي‌‌خواهد اينجاي مطلب عکسي را بگذارم که يک‌بار در وبلاگ همکار روزنامه‌نگارم اشکان خواجه‌نوري ديده بودم. حرف عکس اين است: دنيايي که ديده نشود تغيير نمي‌کند.


من منتظر مي‌مانم تا دوستاني که معتقدند با مرور زمان مسئولان خودشان اين حق را به زنان اهدا مي‌کردند، نمونه‌هايي از تغييراتي که بدون تلاش‌ انسان‌ها ايجاد شده است به ما نشان بدهند. شايد ما هم دست از تلاش به زعم انها بيهوده‌مان برداريم و دست‌هايمان را زير چانه بزنيم و منتظر تغيير بمانيم. اما مي‌خواهم تا ان روز يادآوري کنم ما اعضاي کمپين دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاه‌ها در آغاز عضو هيچ کمپيني نبوديم. روز اول ما شهرنداني عادي بوديم که مي‌خواستند يک مسابقه فوتبال را از نزديک تماشا کنند آن‌طور که در بسياري از نقاط جهان اتفاق مي‌افتد.


و اکنون ما شهروندان عادي، حق ورود زنان به استاديوم را از يک مطالبه ممنوع به يک مطالبه مشروع تبديل کرده‌ايم. مطالبه‌اي که در عالي‌ترين سطح سياسي درباره آن گفتگو مي‌شود و عالي‌ترين مقام‌هاي سياسي و مذهبي کشور در مورد آن اظهارنظر مي‌کنند. فراموش نکنيم تا همين چند سال پيش حتي نوشتن از اين‌که دختراني هستند که با لباس پسرانه براي تماشاي فوتبال راهي استاديوم مي‌شوند ممنوع بود و حالا درباره آن فيلم ساخته مي‌شود، حرف زده مي‌شود، در رسانه‌ها آزادانه مساله آن طرح مي‌شود و اين اتفاق کوچکي نيست.
ما متوقع نبوديم و نيستيم که با اولين تکان‌هاي ما اين تابو بشکند و فرو بريزد ولي حالا صداي ترک خوردنش را از درون مي‌شنويم باشد که شاهد فرو ريختنش باشيم. مثل بسياري از تابوها که اکنون تکه تکه شده‌اند مثلا روسري‌هاي رنگي دختران که منصفانه مي‌پذيريد به هيچ وجه ديگر با قرائت رسمي و حاکم انقلابيون از اسلام نمي‌خواند. شما که دهه‌هاي شصت و هفتاد را تجربه کرده‌ايد به کوچکترها بگوييد در فاصله همين يکي دو دهه دنيا چقدر عوض شده است.
 

 
  Copyright ©2008, meydaan.com. All rights reserved.